یادداشت از مرتضی حیدری مرنگلو<<
تاریخ در این جهان مدام در حال تکرار است. این تکرار بیش از آنکه خوشایند باشد، پر از عبرت و مرور تلخهایی گذشته است. نمونه دم دستی اش همان ۱۷۵ شهید غواص دست بستهای است که ۱۴۰۰ سال بعد از واقعه کربلا، دوباره عظمت آن را دوباره متجلی کردند. همان شامیان که خون به دل آل الله و دردانه علی و فاطمه در صحرای نینوا کردند، 14 قرن بعد، فرزندان و نوادگانشان راه اجدادشان را رفتند و کمی آن طرفتر از صحرای کربلا در اروندرود، فرزندان روح الله و عاشقان امام حسین را جان ستاندند و دست بسته قتل عام کردند.
مظلومیت و شجاعت فرزندان آل الله و سربازان روح الله در حوادث کربلاها توامان به هم آمیخته است. شجاعت امام حسین و یارانش آنجا متجلی میشود که با وجود آگاهی به جنگ نابرابرشان با دشمن، ۷۲ نفره به دل سپاه هزار نفری کفر میزنند و رزمندگان ما نیز به مانند امام حسین و یاران با شجاعت بینظیر و تنها به مدد ایمان الهی و تکیه بر راهبری امام راحل بر قلب دشمن بعثی با پشتیبانی جبهه استکبار یورش میبرند. اگر این شجاعت از عاشورا نشأت نگرفته، بگویید پس ریشهاش در کجا دارد؟
اما مظلومیت ماجرا اینجاست. دستان بسته ۱۷۵ شهید غواص که بسیاری از آنان زنده به گور شدند همان تداعی دستان بسته زینب و اسرای کربلاست که به سوی شام روانه شدند. تاریخ به درستی گواهی میدهد که اسلام از دستان بسته خاطره خوبی ندارد. کوچههای بنی هاشم، دستان بسته علی و یارانش، آن سیلی ناحق و تازیانه و مسمار در میگوید هرگاه دست مظلومی در اسلام بسته شده معبر عشقی باز شده است. دست علی ۲۵ سال بسته شد و علی سالها خون دل خورد تا اسلام پابرجا بماند. دستان زینب و اسرای کربلا بسته شد اما زینب همچون شمشیر ذوالفقار پدرش در مجلس یزید میدان داری کرد و همچون مادرش فاطمه پشتیبان ولایت بود و در سرزمین شام آن نقشهای که فرزندان معاویه برای برکندن ریشه اسلام آماده کرده بودند نقش بر آب کرد. ۱۴۰۰ سال بعد آن داستان ها، نوبت به ایران و فرزندان خمینی رسید که با دستانی که با سیم و طناب در اروند و کنار آب بسته شد به سقّای بدون دست کربلا متوسل شوند و حقانیت اسلام را فریاد زنند.
میلیاردها انسان روی زمین راه میروند، نفس میکشند و جهان را بدون اثرگذاری ترک میکنند و آماده حساب پس دادن در محشر میشوند اما آن جمجمه، استخوان های دست و پا و در یک کلام اسکلت استخوانی یک انسان که به جای پوست و گوشت، لباس غواصی روی آن را پوشانده بود بهار ۹۴ کل جهانِ انسانهای آزاده را تکان داد. پیکر تازه تفحص شده “منصور مهدوی نیاکی” ۱۹ ساله، اعزامی از “لشکر ۲۵ کربلا” که در عملیات “کربلای ۴” و در فاصله چند صد کیلومتری شهر “کربلا” و با تاسی از جاودان نامان “کربلا” به همراه ۱۷۴ غواص شهید دیگر در ایران غوغا به پا کرد و معبر عشقی به سمت نور گشود که بر تاریکی های زندگی مان نور تابانده است. بیش باد چنین معبرهای عشقی، بیش باد …