دو هفته نامه «آوای آزاد» 11 دی 1403 - 8 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

برای روان آهنین مردمان آذربایجان غربی

حامد عطایی/ روزنامه نگار>>‌ روزِ کاریِ همه جای دنیا قبل از سپیده آغاز می‌شود لابد؛ در ایران نیز. اساسا جایی که کار هست، تولید و توزیع ثروت هست، حرص و ولع برای جذب بیشترِ منافع نیز هست. ساعات کار، به‌ویژه ابتدای شروع آن، فرصت‌های طلایی اند برای بهره‌مندیِ بهتر از نعمات و مواهب، و این شروعِ زود و رقابت مشروع برای کسب روزی، از مختصات توسعه یافتگی است.
در استان آذربایجان غربی، و به عنوان نمونه مرکز آن، شهر اورمیه اما، اوضاع جور دیگری است. کسب و کار این شهرِ بزرگ، تابع گرم‌مزاجی و سردمزاجی کاسب‌کاران است. هیچ شهروندی قبل از ساعت ۷ صبح نمی‌تواند یک قرص نان در هیچ جای این شهر پیدا کند! آزادپز اند و مغازه، مال خودشان است؛ دوست دارند آتش بزنند!
کاسبانی که نه تحت فشارِ رقابت اند(ذاتا روحیه مردم طوری است که به هرچه جلویشان بگذاری قانع اند)، نه تحت فشارِ نظارت. نقص هر دو حوزه‌ی «کیفیت تقاضا» و «نظارت دولتی» سبب می‌شود کسب و کارِ این شهر ملغمه‌ای از اقتصاد دولتی و آزاد باشد! یعنی حاصل بی‌بهر‌گی از هر دو عنصرِ نظارت و رقابت، همین آش است، «همینی که هست!»
بدبختی در نان و ساعت طبخ و کیفیت و قیمت آن خلاصه نمی‌شود، اما تیره‌روزیِ شهر از همینجا آغاز می‌شود و به قطار ترافیکی مسخره‌ می‌پیوندد. مثل معضل اعتیاد که هیچکس آن را گردن نمی‌گیرد، ولی آمار رسمی‌اش در جیب همه هست و درج و نشرِ آمار واقعی هم جرمی نابخشودنی، ترافیک هم بلایی آسمانی است که باید به آتش آن سوخت و ساخت. هیچ‌گاه تبدیل به مساله نمی‌شود که دولتمردی ملزم به طراحی راهکار برون‌رفت از آن باشد. آن را به گردن مردم، فرهنگ‌، سرانه خودرو و بافت سنتی و مهندسی غلط پیشینیان می‌اندازند و خلاص!
مدیرِ نخبه پیشکش، مسئول سالم نمی‌شود پیدا کرد. انسان و سرمایه‌ی انسانی، چیزی مثل جوک است!
اشتغال پایداری نیست، اما خدمات خودرویی کار و بارشان سکه است! صافکار و جلوبندی‌ساز و تراشکار و لاستیک‌فروش و نقاش و میزان‌فرمانی بیشترین جمعیت صنوف اورمیه را تشکیل داده اند. درصد معتنابهی از درآمد خانوارها در خیابان‌های شیخ شلتوت و شهریار و پزشکیان و ولی‌عصر هزینه می‌شود.
از صبح آغاز می‌شود و از صف نان، بدبختی‌ها را می‌گویم. نان را که سرِ سفره رساندی، بچه‌ات را که به مدرسه بردی، باید شانس بیاوری که گذرت به اداره‌ای نیفتد! از سپیده‌ی سحر تا لنگ ظهر که بوی املت و خاگینه در فضای ادارات پیچان است؛ بین صبحانه و صلات ظهر برسی هم، کارمندی پیدا نمی‌کنی؛ همه رفته اند اقساط‌ بانکی‌شان را بریزند(اینجا همچنان بانکداری سنتی متداول است!)؛ ظهر، وقت اذان هم، کارمندانِ دمپایی پوش و جوراب از جیب شلوار آویزان که اذان را فرصتی یافته اند برای آنتراکت، دم‌ در اتاق همکارها آویزان اند.
برای تمدد اعصاب به پارک برو، سگ‌های ولگرد و سیمهای لخت اگر گذاشتند زنده برگردی، غروب، خانواده را به رستورانی، فست‌فودی ببر؛ غذای بی‌کیفیتِ غیربهداشتی را سه‌برابر قیمت رستورانهای پایتخت بخر و حتی بابت کیفیت و قیمت‌اش جیک هم نزن! سرت را بالا بگیر، کارت‌ات را بکش و عبور کن؛ تو شهروند اورمیه‌ای؛ شخصی از دیار فلان‌ها و بیسارها، صاحب خداهزار سال تاریخ و تمدن و سفال و سکه و سرکه و فرآورده‌های انگور و سیب. مهد زرتشت و مرز زمینی اروپا و پاریس ایران و یک چند تا تاج و مدال بی‌حاصل دیگر.
مثل خودروهای تولید داخل، باکیفیت‌ترین لباس‌ها را، دست دوم و مستعمل از تاناکورا باید خرید و لباس‌های نو، در اینجا، مثل خودروهای صفر وطنی، گران‌ترند و بنجول‌تر البته.
بازار هر دو صنف البته پررونق است.خرازِ نوی بی‌کیفیت‌فروش، جنس‌اش را به شهروندِ فخرفروشِ بومی می‌اندازد و کاسبِ کهنه‌‌ی مرغوب‌فروش، مشتری پروپاقرص‌اش مسافرِ مشکل پسند شهرهای دیگر است.
از نانوای آزادپز، کارمند املت‌خوار، افسر پلیسی که وسط قفلِ ترافیک، از ۱۰۰ متری روی شانه‌ات قفلی زده که جریمه کمربند در پاچه‌ات کند، سرعتگیرهای کمرشکن، سگهای ملوسِ بی‌آزاری که دستور ویژه‌ی مدام برای دستگیری و نابودی‌شان صادر می‌شود، خودروهای قاتلِ گوشخراشی که هیچ دستور ویژه‌ای برای دستگیری‌شان از روی کاغذ آن‌سوتر نمی‌رود، دست‌فروشهای دوره‌گردی که دروغ می‌گویند و مشتری از سر و کول‌شان بالا می‌رود، مغازه‌دارهای راستگویی که در اجاره و آب و برق‌شان مانده اند، مرغوب‌ترین زمین‌هایی که به جای‌تولید ثروت و ارزش افزوده، پیست موتور و میدان پینت‌بال شده، زمین‌های پرت و بی‌کیفیتی که به نرخ جان آدمیزاد در بنگاهها معامله می‌شوند، راه رفتن در این خیابانها، سر و کله زدن با این بدبختی‌ها، این رنج کشیدن‌ها و اعتراض نکردن‌ها، مختصات شهری است که زندگی در آن، جانی سخت و روانی آهنین می‌خواهد؛ هر چیزمان به همه چیزمان می‌آید!

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *