حامد عطایی/ روزنامه نگار>>
خوشبـاورانه است اینکه تصور شـود آنچـــــــــه از وضـعیت اقتصادی آذربایجانغـربــــی نمایان میشــــــــود با واقعیتهای موجود تطابق دارد؛ غیر از این اگر بود، این استان در همان برنامه اول توسعه، رتبه اول کشور میشد و بقیه استانها برای رتبههای دوم به بعد میجنگیدند! ذاتا هیچ مدیر ارشدی بیکارنامه درخشان، رخت از اینجا برنمیکشد و همه، بلااستثنا، از نقطه آ به نقطه ب آن را میجهانند!
اما چرا در عالم واقع، این استانِ عقب افتاده، به جایگاه درخور خود نمیرسد؟ گیر کار کجاست؟ موانع اصلی قرار نگرفتن استان بر مدار توسعه کداماند؟ جز منابع طبیعی و اقلیم که عامل انسانی نقش در کمیت و کیفیت آن ندارد، کدام امکان دولتساختهای توانسته ایجاد شود و غبار فقر از چهرهی استان بزداید؟
طبیعتا با نگاه صِرف امیدوارانه نمیتوان به ارتقای شاخصها دل بست. امید، همان دلخوشکنان به سرمایههای باستانی و تمایزات فرهنگی یا تمدنی است که سکهاش در روزگار ما خریدار ندارد. جامعه توسعه یافته، هویت مستقل و تاریخی نداشته باشد هم، به مدد درک دقیق از موقعیت خود در میان دیگر جوامع، و به قدر نیاز، از هر نداشتهای، برای خود هویت و ارزش افزوده خواهد ساخت؛ چرا که دنیا، دنیای هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی است. حتی نوسان و بسامد بازار نیز ناشی از این دو عامل مهم است؛ نه جنگها و تفاهمنامهها و مسابقات تسلیحاتی. در چنین جهان پرشتاب و آشوبی که القائات مجازی، شکلدهنده افکار عمومی است، چگونه از قدرت این ابزار، در زمینگیر شدن و درجا زدن یک استان نادیده انگاشته شود؟
اگر به کاراکترسازیهای پوچ و دور از واقعیت از افراد و پدیدههایی که هیچ وزن و قدرت واقعی نداشته و بر خاک مستعدِ قهرمانزای استان روییده و بارور شده اند، موشکافانه و نقادانه نگریسته شود، معلوم میشود که جز ارضای هیجاناتی زودگذر، دستاوردهایی کوتاه و فصلی و نهایتا نمودارسازی و توفیقات جشنوارههای استانی که تماما رنگ و بوی سیاسی و باندی دارند، هیچ دستاوردی برای استان نداشته است.
ارتباطات، زیرساخت توسعه است. این اتباطات هم بعد نرمافزاری، یعنی ارتباطات انسانی و اجتماعی و قدرت مذاکره و چانهزنی و لابیگری به سود منافع عمومی را شامل میشود، هم ارتباطات میان شهرها، شهرها با روستاها، شهرها با شهرهای دیگر استانها و شهرها با اقصی نقاط دنیا و کشورهای همسایه. آذربایجان غربی از هر حیث، بِیس ارتباطات زیرساختی را داراست و توسعه شبکه ریلی، خطوط هوایی و جادههای مواصلاتی بین شمال تا جنوب استان از ضروریات حیاتی آن است که همواره مورد غفلت قرار میگیرد. راه و ارتباط، برای شهروند این استان هنوز از شکل «خدمتی لوکس»، به «حق مسلم» او تعالی نیافته و این خدمت، مادامیکه «لوکس» است، ارائه آن از سوی دولت، لطف مکرر تلقی میشود، نه وظیفه!
وقتی چنین رویکردی هم از جانب دولتمردان به مردم تحمیل شده و سقف مطالبهی مردم خو گرفته با این سیاست، اینچنین کوتاه باشد، توسعه، هرگز از پله اول بالاتر گام نخواهد نهاد و سایر ابعاد آن نیز محقق نمیشود.
جامعهای که دوگانههای «اقتصاد- امنیت»، «عدالت- توسعه»، «مرکز- پیرامون»، «کشاورزی- محیط زیست» و دهها مدل اینچنینیاش همچنان محل چالش است، مولد بدایعی است که ماموریت اصلی دولت را به حاشیه براند و افکار عمومی را سرگرم سمبلهای فردمحورانه و ابرانسانی نماید.
تولید ترکیباتی چون»مدیریت جهادی» و «کارگاه بزرگ عمرانی» از آن بدعتهایی است که نظیر آن در حتی کشورهای ایدئولوژیکتر و مذهبیتر از کشور ما و نیز بسیاری از استانهای همتراز آذربایجان غربی یافت نمیشود.مدیر، یا کارآمد است و یا نیست. مدیر جهادی، بَزَکی است غیرمعمول و غیرمتعارف برای پوشش ضعفهای احتمالی مدیران حوزه عمرانی از یکسو و در ادامه، تولید ترکیب همجنس و بازهم غیرمعمولِ «کارگاه بزرگ عمرانی»
پروژههای عمرانی هر استان، تحت تاثیر عواملی چون آمایشهای سرزمینی، نیازسنجیها، سیاستهای ژئوپلتیک، سهم استان از کیک بودجه سالانه و چشماندازهای تعیین شده در برنامههای پنجساله و… تعیین میشوند.
اگر مدیری، بدون در نظر گرفتن این مولفهها، از سوی هواداران و عوامل پروپاگاندا و تیم تحقیق و توسعه بازار! و پرسونال بریندینگ خود، لقب «مدیر جهادی» بگیرد، طبعا رو به «کارگاه عمرانی» کردن استان خواهد نهاد و نتیجه حاصله چیزی جز ناقص و نیمهکاره رها شدن پروژهها به دلیل محدودیت بودجه، انباشت مطالبات پیمانکاران، وارد آمدن خسارات جدی بابت جرایم دیرکرد و تاخیر تادیه نخواهد بود.
بسیاری از منابع استان، در نتیجه چنین قهرمانپروریهای پوشالی و بدون آنکه با تمرکز امکانات و منابع روی پروژههای محدود، گرهای از مشکلات مردم بگشاید، به جیب پیمانکاران و احتمالا دلالانی میرود که از نیمهتمام ماندن پروژهها بیش از اتمامشان سود میبرند.