سعید ابراهیمی / کارشناس امور تربیتی
معلمی اگرچه در دسته بندی مشاغل به عنوان شغل خدمت رسان در عرصهی آموزش معرفی میشود ولی این خدمت هرگز به محدودهی یاددهی خواندن، نوشتن، حساب و هندسه محدود نمی شود و محتواهایی فراتر از آن را نیز دربرمیگیرد. مدرسه به عنوان میزبان خدمات آموزشی، نهادی عمومی یا به عبارت دیگر دباغخانهای است که گذر همهی افراد جامعه به آن می افتد. هیچ نهادی در دنیای مدرن و بروکراسی زده به اندازهی نهاد مدرسه وجود ندارد که پوشش سراسری نسبت به کل جامعه داشته و نسیمی از آن بر روح و روان یکایک افراد نوزیده باشد! این موضوع اهمیت نهاد مدرسه را چند برابر کرده و موجب میشود به این سوال بنیادین و چندین ساله بپردازیم که اساسا مدرسه با ما چه میکند؟
مدرسه مانند تمام ساختارها و نهادهای انسان محور، همیشه و همه جا بر یک دسته هنجارها، ارزشها و اهدافی بنا شده که متناسب با نظام سیاسی حاکم بر آن جامعه از یکدیگر متمایز میشود. مدرسه، از ایدئولوژی به عنوان نظام ارزشی و دستگاه فلسفی گریزناپذیر است یا عبارتی همهی نظامهای آموزشی در کل دنیا ایدئولوژیک هستند با این تفاوت که در برخی کشورها آشکار و در برخی دیگر ایدئولوژی به صورت پنهان نقش آفرینی میکند.
رد پای صریح نهاد سیاست در نهاد مدرسه را جز در برنامه درسی و کلاسی مدرسه نمیتوان یافت. تعیین دامنه، کیفیت و گسترهی مفاهیمی که در مدرسه مورد تاکید و تایید یا مورد تنکیر و تردید قرار میگیرد را نهاد سیاست برعهده دارد. نظام سیاسی حاکم بر هر کشوری محتوای کتاب درسی آن کشور را نیز تعیین میکند و این موضوعی عام البلوی در سرتاسر دنیاست.
ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و چنین پیوندی بین نهاد سیاست و نهاد مدرسه برقرار است. سوالی که اینجا بسیار پررنگ خود را نشان میدهد میزان موفقیت نظام آموزشی ایران در بازتولید ایدئولوژی ابلاغی است. آسیب شناسی این موضوع و بررسی ابعاد آن قطعا نیازمند مطالب گسترده و مجال واسعی است اما آنچه در این بین مثل روز روشن است وجود شکاف بسیار عمیق بین ایدئولوژی مطلوبِ حاکمیت و موجودِ در جامعه است.
چرایی این موضع محصول عوامل متعددی است که از بین آنها میتوان به عدم همزمانی و همگامی لایهی طراحان و سیاستگذاران با تحولات نسلی و دنیای مدرن است.
همزمانی نه از بعد تکنولوژیک و ابزاری، بلکه از حیث معنایی و معرفت شناختی، چرا که انسان مدرن دیگر بدلیل گسترش دایرهی ارتباطاتش و شکافتن مرزهای خاکی، از انحصار در منابع معرفتی و شناختی رها شده است. مدرسه مرجعیت معرفتی و علمی خود را از دست داده و بدلیل وسعت ابزارهای ارتباطی از قضا مدرسه در مواقعی مظهر عقب ماندگی و انجماد نیز شده است. اساسا در چنین فضایی نهاد سیاست باید جهت بازتولید موفق ایدئولوژی خود، الزامات مرجعیت زدایی از مدرسه را پذیرفته و طرحی نو دراندازد تا بتواند همزمانی با نسل موجود را برقرار کرده و این پس افتادگی را جبران کند.