دو هفته نامه «آوای آزاد» 14 خرداد 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0

روایتـی متفاوت از اندیشه و سیره غلامرضا حسنی

معروفیت غلامرضا حسنی به مبارزه، جسارت و صراحت لحن است. ترکیبی که از او شمایلی از یک چریک کاریزماتیک می‌سازد. تجمیع همین سلاح و قطار فشنگ و استایل مبارزه‌خویی او که بی ارتباط با علقه‌ی شدید قلبی‌اش به روحانیون علاقمند به مبارزات مسلحانه همچون نواب صفوی و امام راحل نبود، بعضا سوءتفاهم‌هایی در مخاطبان ناآگاه از اندیشه سیاسی‌اش پدید می‌آورد.

حامد عطائی / مسئول هماهنگی و راه‌اندازی بنیاد فرهنگی هنری حجت‌الاسلام حسنی

واپسین روزهای اردیبهشت سال ۹۷، وضعیت مزاجی حجت‌الاسلام شیخ غلامرضا حسنی رو به وخامت نهاد و بلافاصله در بیمارستان امام رضا اورمیه بستری شد. نمودار عمر اولین نماینده ولی فقیه و اولین امام جمعه اورمیه در پنج سال آخر، و بعد از کنار گذاشته شدن از این مسئولیت سیاسی- دینی، با شیب تندتری به ضعف و بیماری نزدیک شده بود. یک مشکل مزمن گوارشی و دردی در یکی از چشمهایش، که سالهای واپسین زندگی، سراغ‌اش آمد، او را خانه‌نشین و کم‌حرف‌تر کرد، هرچند تا لحظات آخر، ذهن و حافظه‌ی نیرومندی داشت و حتی تا جاییکه جسم‌اش یاری می‌کرد، از تفریح مورد علاقه‌اش، تیراندازی، نمی‌گذشت و گاه با دوستان و همراهان، رکوردشکنی‌‌های عجیب و غیرقابل باوری در دهه نهم زندگی‌اش ثبت کرده که در کمتر جوانی چنین قدرتی می‌توان یافت.
غلامرضا حسنی، شامگاه سی و یکم اردیبهشت، در همان بیمارستان امام رضا تسلیم مرگ شد و پیکرش دوم خرداد با حضور انبوهی از مردم، دوستداران، مقامات سیاسی و اجرایی و همرزمان‌اش، در آرامستان باغ رضوان شهر اورمیه و در یک تدبیر منطقی و خلاف وصیت‌‌اش، به خاک سپرده شد. خواسته‌ی آن مرحوم دفن جنازه‌اش در محوطه مصلای اورمیه بود که با این توجیه که این عمل می‌تواند احترام امام جمعه سابق را خدشه‌دار کند از این عمل امتناع شد و نهایتا جوار قطعه‌ی شهدای باغ رضوان برای تدفین در نظر گرفته شد.
حسنی، هنگام مرگ ۹۱ ساله بود. او دو سال از دیگر روحانی قدیمی شهر، علی اکبر قرشی، مسن‌تر بود.

افکار و اندیشه
معروفیت غلامرضا حسنی به مبارزه، جسارت و صراحت لحن است. ترکیبی که از او شمایلی از یک چریک کاریزماتیک می‌سازد. تجمیع همین سلاح و قطار فشنگ و استایل مبارزه‌خویی او که بی ارتباط با علقه‌ی شدید قلبی‌اش به روحانیون علاقمند به مبارزات مسلحانه همچون نواب صفوی و امام راحل نبود، بعضا سوءتفاهم‌هایی در مخاطبان ناآگاه از اندیشه سیاسی‌اش پدید می‌آورد که آیا او، چپ و چپگرا بود؟ در بررسی سیره و سلوک غلامرضا حسنی دو مقطع تاریخی پیش از انقلاب را می‌توان مورد تحلیل قرار داد و تمام تاریخ بهمن ۵۷ تا اردیبهشت ۹۷ را و چند برهه‌ی تاریخی را در این بین جداگانه بررسی کرد.
حسنی، کشاورزِ کشاورززاده‌ای بود که املاک وسیعی زیر کشت محصولات باغی و زراعی داشت. زادگاه او در یک منطقه‌ی استراتژیک در جنوب غرب شهرستان اورمیه قرار داشت. ترکیبی از مسلمانان شیعه و سنی و کرد و ترک و اقلیت مسیحی در آبادی‌های محال باراندوزچای ساکن بودند. روستای زادگاهش، بزرگ‌آباد، علاوه بر آنکه با یک مسیر فرعی به نواحی مرزی غرب استان آذربایجان غربی و کشورهای ترکیه و عراق اتصال می‌یافت، در مسیر شهرهای کردنشین اشنویه و پیرانشهر و مهاباد و شهر حساس و استراتژیک نقده واقع بود. همین حساسیت جغرافیایی، تحصیل علوم دینی در مدارس علمیه، سختکوشی حاصل از کشت و زرع از یک‌سو و تحولات سیاسی- اقتصادی‌ دوران زمامداری پهلوی دوم،(احتمالا ماجرای اصلاحات ارضی) و بروز تضادهایی بین رویکرد آن رژیم با ساختار اجتماعی کشاورزی مبتنی بر فئودالیسم، حسنی را به صرافت مبارزه واداشت. مبارزه‌ای که در ابتدا از پهنه‌ی محدود آبادی آبا و اجدادی‌اش نضج یافت و به مرور از طریق برقراری ارتباطاتی با دیگر گروه‌های اپوزیسیون آن زمان، بسامد بیشتری گرفت.
تنها نسبت حسنی با جریانهای چپ پیش از انقلاب، همین مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی بود. او در واقع آغازگر این نوع مشی مسلحانه نبود، اما به نماد و رهبر آن تبدیل شد.
شهر اورمیه، پیش از دوم بهمن ۵۷ مبارزات مسلحانه را کلید زده بود. نفراتی چون شهید حمید باکری و شهید مجید امینی‌فر که از دانش‌آموختگان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی شاخه دهلی بودند، با فراگیری آموزش‌های رزم چریکی در لبنان و زیر نظر جنبش امل، بعدها به صورت قاچاق، از شهرهای کردنشین نوار مرزی غرب کشور، اقدام‌ به وارد کردن سلاح گرم کرده بودند که یکی از بزرگترین انبارهای زیرزمینی این سلاح‌ها در شهر اورمیه بود. همین سلاح‌ها، غلامرضا حسنی را رهبر اولین جنبش مبارزه مسلحانه منجر به انقلاب بهمن ۵۷ ساخت.
حسنی بعد از انقلاب نیز، زاویه خود را با گروه‌های چپ همچنان حفظ و در مواردی، تا حد منازعه‌ی سیاسی پیش برد.
اگر قرار باشد اندیشه سیاسی او را از منظر تبارشناسی کلاسیک واکاوی کرد، بی‌تردید در جناح راست سنتی جای می‌گیرد.
کسی که اشتهار به مبارزه مسلحانه داشت و بعد از انقلاب، یک بار در غائله نقده لباس رزم پوشید و وارد نبرد تن به تن با گروه‌های تجزیه‌طلب شد و یک بار در خطبه‌های نماز تهدید به مقابله مسلحانه با آشوبگران کُرد هوادار پ.ک.ک در اورمیه کرد. مشهورترین روحانی علاقمند به مبارزه مسلحانه در ایران اما، آمادگی این نوع مبارزه را همیشه در خود حفظ کرد و این حفظ آمادگی تنها یک ژست نمادین نبود. او به شکل منظم تمرینات تیراندازی می‌کرد و از هوش امنیتی بالایی برخوردار بود.
به طوریکه در طول حیات خود بارها از سوء قصدهای متعدد جان سالم به در برده بود.

دل مشغولی اصلی
ممکن است این سوال پیش آید که اگر آن‌گونه که نمایانده می‌شود، غلامرضا حسنی به نظامی‌گری(و یا دست‌کم شبه‌نظامیگری) مداوم اشتغال نداشت، روزمرگی عمده او چه بود؟
غیر از زراعت و رسیدگی به اراضی وسیع کشاورزی شخصی، بیشترین وقت امام جمعه پیشین اورمیه در اتاق کوچک و تنگ محصور با کتابِهایش می‌گذشت.
به شهادت همه اطرافیان و درک کنندگان نزدیک، حسنی از هر فرصتی که پیش می‌آمد، برای مطالعه استفاده می‌کرد. او هرگز فرصت ادامه تحصیل علوم دینی را نیافت، اما مطالعات‌اش در این حوزه را هیچگاه ترک نکرد.
با وجود اینکه از هر دو رهبر جمهوری اسلامی، دستخطی دال بر گواهی اجتهاد غلامرضا حسنی موجود است و هم اکنون در موزه شهر(محوطه مدرسه تاریخی ۲۲ بهمن) در معرض دید عموم قرار دارد، اما در دو باری که به توصیه اطرافیان، برای انتخابات مجلس خبرگان رهبری داوطلب شد، به دلیل عجز از مرور دروس فقهی که در آزمون صلاحیت آن انتخابات لازم است، آن‌هم ناشی از بیماری چشم که مطالعه دروس را عملا غیرممکن می‌ساخت، از انتخابات انصراف داد و هرگز متوسل به آن دو دستخط تاریخی مشهور برای اخذ صلاحیت نشد.
یکی از اجحافات بزرگی که در حق شخصیت حسنی روا داشته شده، ترجیح وجه نظامیگری بر دیگر وجوه شخصیتی اوست.

روایت‌ها
روایت‌های مکتوب از غلامرضا حسنی را می‌توان به دو برهه پیش و پس از رویداد انتخابات دوم خرداد ۷۶ تقسیم کرد. جز اسلوب روتین خبرنویسی خاص روزنامه‌هایی نظیر کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی و جهان اسلام، تا اواسط دهه هفتاد هیچ تنوع و خرق عادتی در روایتگری رویدادهای پیرامون امام جمعه وقت وجود نداشت. در واقع صدای حسنی، فراتر از برد بلندگوهای مسجد جامع و بعدها مصلای اورمیه نمی‌رفت.
بعد از پیروزی چپ سنتی در انتخابات خرداد ۷۶ که بعدها لقب اصلاح طلب روی خود نهادند، شیوه خبررسانی نمازهای جمعه نیز تغییر یافت. منتقدین جریان حاکم بر دولت که عمدتا تریبون نمازهای جمعه را در اختیار داشتند، توسط روزنامه‌های تیم امنیتی چپ‌گرایی که با روی کار آمدن محمد خاتمی، دستگاه‌های فرهنگی را در اختیار گرفته بودند، به شدت و بی‌رحمانه هجو می‌شدند.
روزنامه صبح امروز پیشقراول این حرکت‌ها بود که توسط لیدر اصلی عملیات روانی دولت خاتمی انتشار می‌یافت.
صبح امروز تمرکز خود را روی نهادهای دینی و محفلی و هیاتی منتقد دولت بیشتر معطوف کرده بود و تلاش داشت تصویری ضدمدرنیته، دگم و جزم‌اندیش از جریان سیاسی رقیب به هواداران جوان خود بنمایاند. تکنیک این روزنامه و چند روزنامه همسو، اینگونه بود که مخالفین اصلاحات را شخصیت‌هایی عوام‌زده، یک دنده، کم اطلاع و مخالف آزادی‌های فردی و اجتماعی نشان بدهند.
تیم عملیات روانی جبهه اصلاحات برای جا انداختن برنامه‌ خود، نیاز به یک سمبل عینی داشت تا همه آنچه که لازم دارد را در او یا بیابد، یا بیافریند. حسنی، بهترین انتخاب بود!
حسنی ساده سخن می‌گفت، به اصطلاح رسانه‌ای‌ها، تیتر نمی‌داد، ادبیات‌اش متناسب با جامعه هدفِ همان نمازگزارانِ جمعه بود. اینچنین‌ فرمت و لحنی، هنگامیکه در مقیاسی فراتر وایرال می‌شد طبیعتا واکنش‌های متفاوتی به جا می‌گذاشت؛ چرا که این جامعه هدف جدید، پیش از پذیرشِ لحنِ و گفتمان جدید، آگاهی لازم را از منبع مربوطه به دست نیاورده بود و تحت تاثیر القائات رگباری رسانه‌های دولتی، شخصیتی فکاهی از نزدیکترین و وفادارترین یار امام و انقلاب در ذهن خود ترسیم می‌کرد و با آن تصویر پیش می‌رفت.
سالهای زیادی سپری شد تا آنتی‌تز این عملیات روانی در کشور تولید شود. یک فرد حوزوی اقدام به انتشار اولین سند مکتوب پیرامون شخصیت و سیره غلامرضا حسنی کرد؛ با نام «خاطرات». همین مجموعه‌ی گفت‌وگومحور، که در دهه هشتاد جمع و جور شد، تا امروز تنها اثر مکتوب پیرامون امام جمعه سابق است که به دلیل ساختار مصاحبه محوری که دارد، در شخصیت‌پردازی قهرمان داستان زیاد به عمق نرفته و تحلیلی واقعی به دست نداده است.
بعدها یک کتابچه‌ی پالتویی کم حجم از این کتاب اقتباس شد و نهایتا بعد از مرگ، علیرضا غنی‌زاده، میراث‌دار معنوی حسنی، مجموعه‌ای تحت عنوان «ملاحسنی و مروری بر وقایع یکصد سال اخیر اورمیه» را انتشار داد که در آن کنش متقابل گروهها و گروهکهای قبل و بعد از انقلاب با غلامرضا حسنی وقایع‌نگاری شده است.
جز این موارد، اقدام فرهنگی چندانی در مورد او انجام نشد که شاید یکی از دلایل مهم آن، نبود فردی نیرومند و تاثیرگذار از بیت او در ساختار قدرت و نهادهای فرهنگی باشد.

اقوام و نزدیکان
از میان اقوام نسبی و سببی امام جمعه فقید اورمیه، سیدمحمد فخری شاخص‌ترین فرد است. او نزدیک به دو دهه مسئولیت سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجان غربی را بر عهده داشت.
فخری در همان زمان و گاه به جای پدرهمسر، خطبه‌های نماز جمعه را نیز اقامه می‌کرد. او بعدها با تغییر نماینده ولی فقیه و امام جمعه اورمیه، از صدر سیاست به حاشیه رفت و کرسی تبلیغات اسلامی را از دست داد.
یونس حساس دومین رجل سیاسی نزدیک به مرحوم حسنی، از فعالین بخش خصوصی و بازار است که در نهادهای نظارتی و سیاستگزاری، از امناء کهنه‌کار است. حساس با وجود اینکه سال‌های زیادی از عمرش را در کنار حسنی گذرانده، اما خیلی دیر با بیت آن مرحوم پیوند خانوادگی برقرار کرد.
جز این دو، نوه دختری مرحوم حسنی نیز در عرصه سیاست به تازگی فعال شده است. او عضو شورای شهر اورمیه است.
غلظت حضور و نقش وحید افشار در سیاست البته اواخر عمر حسنی و سال‌های پس از مرگ او بیشتر شده است. خود او در مصاحبه‌ای سال‌ها پیش گفته بود که مرحوم پدر بزرگ، همه اقوام را از ورود به سیاست منع کرده و برای جذب و ارتقای شغلی هیچکدام توصیه و سفارشی به نهادها و مقامات نکرده است.
فرزند ارشد مرحوم حسنی، عبدالحق، تنها فرد از خانواده است که مستقیما سر در سیاست و تحولات آن دارد. سالها در کنار پدر بوده، در دوره کوتاه نمایندگی او همراهی‌اش کرده و وارث قانونی او محسوب می‌شود. عبدالحق، بارها سوژه مصاحبه‌ رسانه‌ها شده و در مقاطعی بعد از مرگ پدر، علیه جریان‌ها و رویدادهای سیاسی موضع‌گیری کرده است.

جمع‌بندی
کوتاه سخن اینکه، هنوز هفت سال از مرگ غلامرضا حسنی نگذشته و روایت‌ها پیرامون شخصیت و عملکردش نیاز به کالبدشکافی فنی و چندان پیچیده‌ای ندارد. بیش از هر چیز، او یک روحانی عاشقِ لباس و پیشه و مرام و منشِ روحانیت بود. قرار گرفتن‌اش در پیشانی مبارزاتی پیش از انقلاب با همین انگیزه‌های دینی و حوزوی بود و این مبارزات، همواره مرزبندی‌هایی با دیگر جریان‌های مبارز، همچون چپ‌گراها، ملی‌گراها، بنیادگراها و روسوفیل‌ها داشت.
متاثر از همان جوهر شخصیتی، رهبریت جامعه توسط مجتهد روحانی از دلخوشی‌ها علاقمندی‌های او بود و دغدغه‌های مهم‌اش در این رویکرد، مهدویت، امپریالیسم‌ستیزی، قاعده نفی سبیل، جزم‌نگری در مسلمات دینی و مظاهر شریعت، همچون نماز، حجاب، عزاداری، بحث و فحص طلبگی، رعایت حدود شرعی، باقیات الصالحات و مراقبت از موقوفات بود که هزینه‌های معنوی و حیثیتی بسیاری نیز بابت این اصول و عقاید بر او تحمیل شده بود. حسنی، به زبان و خاک و فرهنگ اجدادی‌اش، نه به عنوان مجموعه‌ المان‌های هویتی خرده فرهنگی، که به دید تکه‌های کوچکی از پازل کل، یعنی همان جامعه اسلامی ایده‌ آل و با فرض ترجیح حفظ اصل نظام بر دیگر فروض و فروع می‌نگریست.
بنابراین هیچگاه نمی‌توان، او را در چارچوب‌های بازاری و کف خیابانی چون قومیت‌گرایی دیگرستیزانه صورت‌بندی کرد. فروردین ۵۸ و در فتنه نقده با نمایش میلیشاری احزاب مسلح و تجزیه‌طلب کردزبان، پای حسنی به میدان مبارزه باز شد، حتی اگر جبهه‌ی مقابلش ترک‌زبان، فارس‌زبان و هر زبان دیگری می‌بودند هم، همان اتفاق می‌افتاد و حسنی روی‌شان آتش می‌گشود.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *