بهنام رضازاده / نویسنده و فیلمساز
کافکا داستان کوتاهی دارد به نام پوزیدون که یکی از متون کمتر شناختهشده اما بسیار جالب اوست.
در این داستان پوزیدون خدای دریا، نه در حال فرمانروایی با شکوه بر امواج، بلکه غرق در کارهای اداری و حسابداری دریاهاست. او پشت میز نشسته و مشغول بررسی پروندهها، حسابها و گزارشهای بیپایان است.
پوزیدون از کارش بیزار است، اما نمیتواند آن را به کسی واگذار کند، چون معتقد است هیچکس جز خودش نمیتواند این کارها را درست انجام دهد.
در واقع، او همیشه میخواست بر دریا سفر کند و واقعاً در دریا باشد، اما حجم بیپایان کارهای بوروکراتیک او را پشت میز نگه داشته است.
در پایان، کافکا مینویسد که پوزیدون گاهی میگوید: وقتی همه حسابها تمام شد، فرصت خواهد کرد تا در دریاها سفر کند،اما این روز هرگز نمیرسد.
در تایید داستان کافکا امروز در ساحت مدیریت کلان، گاهی همان عدم اعتماد به دیگری در انجام امور دیده می شود و مسئول ستادی را وامیدارد تا در خروش مشکلات بسیار خود وارد میدان شود اما این دائم در سفر بودن و سرگردانی فرصت تصمیم گیری و حل مشکلات به صورت مبنایی و اندیشه ورز در سکوت اتاقهای فکر و پشت میز را از او می گیرد.
معمولا در ساختارهایی که قضاوت حاکمیتی و عامی بر تکرار استوار است تا بر استمرار، تله طمع دیده شدن بر مدیران چیره می شود.
ساز وکار رفتار دیدهشونده در مدت کوتاه و کم یا بیبازده، سبب شده است معمولا رخدادها و تفکرات ژرف ساختار، کمتر مورد اقبال حاکمیتی قرار بگیرند.
وابستگی به تأیید دیگران، رفتارهای نمایشی یا مصنوعی و رقابت ناسالم و حسادت؛ اندک خطرات تدوام وضع موجود استانداردسازی فرایند دیده شدن به هر شکل ممکن است.
مدیر در این سرزمین باید به وفور دیده شود تا ماندگاری خود را حفظ کند و این تمایلمندی دیده شدن، از مدیران عناصری میسازد بیبازدهیِ مفیدِ اجتماعی.
در مثال متاخر این موضوع کمی قبلتر مدیران استانی تصمیم بر نشست سرمایهگذاری گرفتند که پیشوند فرصت را داشت. تلاشهای انتشاراتی و خبری این موضوع آنقدر با عجله شکل گرفت که بانیان این نشست، وضعیت حساس داخل کشور را در مراودات خارجی نادیده گرفتند، چنان که برخی سرمایه گذاران جذب شده جهت شرکت در این برنامه، به دلیل شروع جنگ 12 روزه حتی فرصت فرار و یا بازگشت به اقلیم خودشان را نیافتند.
در مورد بعدی تلاش مسئولان استانی جهت دیده شدن باعث شد بیشترین خبر بازدید مسئولان مرتبط و غیر مرتبط از مرز زمینی خروج زائرین اربعین که حتی ۱ درصد از این زوار را در بر نمیگرفت چنان از استانهای درگیر دیگر پیشی بگیرد که مسئولان ایلامی و کرمانشاهی که بیشترین تعداد زوار خروجی و ورودی اربعین را داشتند، آنقدر خبر بازدید را بازنشر نداشته باشند.
تمرکز بر کیفیت، نه کمیــــــــــــت باعث میشود دیده شدن برای کار و ارزشهای واقعی، ارزشمند باشد اما دیده شدن صرف، بدون ارزشافزوده برای اجتماع انسانی در کالبد ساختارمند بروکراتیک، خطرناک است.
سنجش میزان اثر گذاری بازدیدها و دیدارها با ماحصل خروجی کارهای ارزشمند دقیقا رابطه عکس دارد. بازدیدها در جهان کنونی نه یک نیاز واقعی برای پیشبرد اهداف سازمانی که بهانه خودنمایی فردی است.
اندک دستمزدی که اصحاب رسانه استانی در وانفسای تمنای دیدهشدن از مدیران می گیرند تنها بهانه انتشار اخبار در این موارد است و نیاز به تحلیل وقایع را به حداقل می رساند.
از دیدگاه جامعهشناسانی چون برگر و لاکمن، واقعیت امر اجتماعی ساختهشده است. رسانهها با تکرار، روایت و تصویرسازی به پدیدهها معنا میدهند و در نهایت آن را به بخشی از «واقعیت مشترک» جامعه تبدیل میکنند اما اگر خود واقعیت؛ قابلیت اشتراک اجتماعی در فهم اوضاع موجود را نداشته باشد؛ هم رسانه تبدیل به تریبون صرف میشود و هم واقعیت مغشوش.
القصه تمنای دیده شدن، دیگر امری ثابت و بیرونی نیست؛ بلکه روایتی است ساخته، گزینششده و گاه شبیهسازیشده که راستمندی خدمت را زیر سوال می برد.
امر دیده شدن کم کم دارد از طرف جامعه پس زده می شود چون روایت دیدار از لوبیا فروش و مرغ فروش و انعکاس آن در حقیقت سفره پهنشده را موثر نمیبیند. این پس زدهشدن شاید جای تامل را در رویکرد مدیریتی ایجاد کند که مدیران ستادی نیازی به سر زدن به هرجا را ندارند و کارها قرار است با تصمیمات درست آنها در پشت میز حل شود.
ارزش گذاری در میدان بودن، دیگر آن کارکرد قبلی راندارد چرا که فقدان دانش و تفکر در حل مشکلات بیشتر از حاد واقعیت آستین بالا زدن و به میدان افتادن با لشگر دوربینها در عرصه زیستی مردمان این سرزمین مشهود است.