قلم، واجد سبک است. سبک، به مثابه امضای یک اندیشه، شخصیت، صاحب صنف یا نمایانگر میزانی از وجود و عدمِ قدرت.
در سبکشناسی نوشتارها و متون، سبک ژورنالیستی که عمری محدود به پیدایش روزنامهنگاری، شاید کمتر از دو قرن دارد، خود، عرصهای فراگیر است که در طول تاریخ حیاتاش، زیرسبکهایی نیز پدید آورده تا به لحن، عمق و انتقال پیام معنا و جلوهی اثر دهد.
روزنامهنگاری مدرن فینفسه، مشتمل بر دو نوع نگارش سخت و نرم است. متاع دلخواه انسان امروزی، نوشتارهای نرم، با بیانی ساده و در عین حال انتقال دهنده حقیقت و آگاهی است.
در واقع رسانه، در مسیر بلوغ و تکامل، از آن نثر فنی و غامض دوران طفولیتاش فاصله میگیرد.
رسانهنگاری، این پدیدهی مدرن تمدن بشری، لازم بود برای قرار گرفتن در مدار ترقیخواهی و وارد شدن به سبد خانوار، اصول و فنون نگارشی را از دیگر بسترهای تمدنی-لزوما همه کالاهایی که متکی به خط بود- به عاریت گیرد.
جوهر این کالای فرهنگی، اطلاعرسانی، نقد، سرگرمی و دانشافزایی بود. بنابراین سازندگان این اثر، از دل تاریخ، سراغ آن سبکهای نگارشی رفتند که بتواند این اهداف را پوشش داده و در افواه جوامع تهنشین سازد.
واژهی نقد-سادهترین، کمدردسرترین و پذیرفتهترین کارکرد رسانه- خاستگاهش صنف طلاسازی بود. فنی برای سنجش مزایا و معایب سوژه، پدیده، قدرت یا هدفی که رسانه بر آن متمرکز است. از مصدر نقد، انتقاد ساخته شد. باب افتعال، که هم میتوان معنای مطاوعه(اثرپذیری) از آن استخراج کرد، هم تلاش و مبالغه. انتقاد، تنها یک روی نقد است. بیرون کشیدن معایب و انگشت گذاشتن روی آنها. هم علم ارتباطات و هم در ظاهر، قوانین حکومتی، انتقاد را با اغماض پذیرفته و با آن کنار آمده است؛ لکن تلاش دارد در جهتدهی به اصحاب رسانه، آن را به «نقد» ترغیب کرده برای «انتقاد» چارچوبها و خط قرمزهایی تعیین کند. عبارات مرکب و مجهول الهویهای چون «نقد سازنده» و مطایبهآمیزتر از آن، «انتقاد سازنده» از همین رویکرد ناشی میشود. اما در واقع، اندیشهی آزادی، اتصال پسوندهای اینچنینی را برنمیتابد و معتقد است نقد و انتقاد هر کدام بار معنایی خود را دارند و نمیشود حرفهی رسانهنگاری را با این ابداعات، دولتی کرد.
سیر تطور این حرفه، در این دو رویکرد خلاصه نشده است. تا وقتی پای اخلاق، منشور حرفهای و اتصاف صفات ارزشی و گاه دینی به ساحهی نویسندگی مطبوعاتی باز نشده و افسار بر گردن این توسن نوپدید انداخته نشده بود، کسانی آمدند و مدعی شدند صرفِ نقد، نمیتواند چشمانداز روشنی از اصلاح و شفافیت برای جامعه فراهم سازد. صاحبان این تفکر معتقد بودند گاه باید برخی لجام گسیختگیها را با تازیانهی قلم، فراتر از دایره ادب و ارزشمداری نواخت و به حکم تناسب «جرم» با «جزا»، ادبیاتی به کار گرفت تا رضایتمندی جامعه از تنبیه حداقلی سوژههای گناهکار، حاصل شود. بر همین اساس، سبکهایی چون «طنز» به میان آمدند. طنز، زبانی ملیح، مداراگونه و عمیق داشت. بر سینهی سوژه، خنجر نه، که بر پهلویش سوزنک فرو میکرد. طنز به سوژه زخم میزد اما برای مخاطب، بساط فَرح و انبساط میگستراند. طنز در بسیاری مواقع کارساز بود و در مقاطعی که حکومتها فضا برایش گشودند شهد سازندگی و اصلاحی آن را چشیده اند.
طنز، تیر خلاص رسانه بر کژرویها و ناراستیهاست. مرز اخلاق با دریدگی. این سبک، چنان ظریف و حساس است که غلتیدن به پرتگاه «هجو» و «هزل» را هر لحظه ممکن میسازد. «هجو» نیز لحنی مطایبهگونه دارد، با این تفاوت که طنز، دلسوزانه و اصلاحگرانه است. این صفات در روح طنز است نه آویخته بر گردنش. «هجو» اما، تمسخر و استهزاء سوژه است. دریدن مرزهای اخلاق و مباح ساختن هر عملی که بتوان رقیب را کوفت.
هجو، خوراک مبارزات سیاسی است. ابزاری نرم که میتواند فضای روانی را مصادره به مطلوب کرده و برگ برندهی کارزارها باشد. این سبک، ابزار دست قدرتهاست و پشتوانهی نهادهای قدرت را پشت سر دارد. شاید هجو، همان «رجز» باشد که در دوران باستان، سپاهیان دو سوی میدان نبرد پیش از رویارویی، برای در هم شکستن روحیه یکدیگر سر میدادند.
انتهای شیب سبکهای نگارشی، «هزل» است. زبانی پرخاشگرانه، نامتعادل، بیهودهگو، فاسد، مبتذل و پلشت. پستترینِ نگارشها، شرم قلم و مایه سرافکندگی خط و نگارش و تمدن و هر آنچه قرار بود بشر را به کمال و رستگاری رهنمون سازد.
هزل نهایت رذالت است. نه پیرو ماکیاول است که برای هدف، همه وسیلهها را به کار گمارد، نه به درد رجز و جنگ میخورد و نه تفکری پشت آن نهان است که نقاب منطق و سفسطه بر رخسارش کشید. هزل و هزلگو و هزلنویس، بیچارهترین موجودات و پدیدههای این عالماند. «خسر الدنیا والآخره». در عصری که زیستهاند، جولان دادهاند و ویران ساخته اند و چون پیمانه عمرشان به سر آمده، به سیاهچاله تاریخ در افتاده و فراموش شده اند.
سالهاست که دمِ انتخابات، به برکت(!) فضای بی سر و سامان مجازی(فرموده مقام معظم رهبری)، جولانگاه هزلنویسان و هجو نویسان است. پَستی، در ذات اینهاست، اما شمایلشان هیچ به فرومایگان نمیخورد. ریختشان آنچنان شکیل و مجلل است که هیچ تردیدی در عقبهی سیاسی و وابستگیشان به افراد و برخی مراکز نمیماند. بی هیچ مانع و زحمتی میآیند، آتش به جان قیصریه میافکنند، دستمالشان را بر میگیرند و سوار بر اسب مراد چارنعل برای ویران کردنی دیگر میتازند.
پدیدهی شوم هرزهنگاری( هجو و هزل) از دو منظر قابل بررسی و اگر لازم است و کسی مصلحت بداند، چارهاندیشی است.
نخست خاستگاهها و دوم راهکار.
خاستگاه بروز چنین شرایطی، طبیعتا خالی شدن عرصه از صورتهای مشروع و متعارف رسانهنگاری است. رفتارهای غیرعلمی، غیر عادلانه و دون شان ارکان حاکمیت با صاحبان متخصص این حوزه، عرصه را برای عرض اندام اراذل مجازی فراهم میکند. یکپارچه سازی کمّی، عدم تحملِ تلون و تنوع افکار و برخورد چکشی با نقد، انتقاد و طنز، اینچنین پیکر جامعه را مستعد متاستاز هرزهنگاری میکند.
طرحهایی برای محدودسازی فعالیت شرافتمندانه رسانهای، جز پر کردن فرم شاخصهای اداری، هیچ بازخورد عینی و اثری بر پالایش فضای مجازی از آلودگیهای حال حاضر نداشته است.
جای خالی صاحبنظران و متخصصین مجرب در نهادهای حاکمیتیِ فرهنگی و نبود حتی یک کرسی برای نمایندگان واقعی جامعه رسانهای در کارگروههای تخصصی حوزه فرهنگ و رسانه، شورای عالی فرهنگ عمومی و حتی شورای تامین استان محیط کشت مناسبی برای رشد و تکثیر سلولهای سرطانی هرزه رسانهای ست.
حتی همین امروز هم برای جبران سوء مدیریتها دیر شده. با رسانهنگاری شرافتمند و شناسنامهدار باید آشتی کرد و نازش را خرید. مرهمی بر دلهایی که شکسته نهاد، آغوش مهر گشود به رویشان، رفتارهای اشتباه در قبال اشتباهات کوچکشان را پذیرفت. اعتراف کرد که هیچ راهبردی عملی برای مدیریت فضای مجازی و رسانههای استان نبوده. شاید تعهد و حس مسئولیت ذاتی این چند رسانهنگار نجیب باقی مانده، کشتی گرفتار در تلاطم دریای هرزهنگاری فعلی را توانست به ساحل امن و آرام هدایت کند.