عکس: زهرا طالعی
ساعتهایی که شهر هنوز خواب است، اما زندگی برای بعضیها زودتر آغاز میشود.
روایت اصلی، از صبح شروع میشود؛
از دستهایی که نان میگیرند، اجاق را روشن میکنند و اولین سفارش را آماده میکنند.
جایی که کار، معنا پیدا میکند.
اما همهی کار، در روشنایی نمیگذرد.
شب، مردی در سکوت داخل ماشین، درآمد روزش را میشمارد.
پولهایی که حاصل ساعتها رانندگی، انتظار و عبور از خیابانهاییست که فردا دوباره از آنها خواهد گذشت.
این مجموعه، نه روایت قهرمانیست و نه شکایت.
فقط ثبت تکرار روزهاییست که بیصدا میگذرند
و زندگی، در دل همین تکرارها ادامه پیدا میکند