حامد عطایی / روزنامه نگار >> تبدیل کردن گرههای کوچک به ابرمسالههای بزرگ، درگیر ساختن جامعه با آن و اتلاف وقت و انرژی و هیجانات مثبت و منفی افواه عمومی، از دلایل مهم عقب افتادگی استان آذربایجانغربی است که سیاستپیشگانی که بیش از چهار دهه است، خود و اسلاف و اخلافشان ارکان قدرت را در اینجا به دست دارند در نُضج این وضعیت سهم دارند.
بزرگتر از انتخاب یک هم استانی به ریاست الوزرایی کشور پهناور ایران، شاید اتفاقی در تاریخ این دیار سابقه نداشته، هر چند در گذشته استانداری از آذربایجانغربی(ساعد مراغهای) تا نخست وزیری رژیم سابق ارتقا یافت، اما اینکه کسی از این استان تولد یافته و با شناسنامه هویتی اینجا برسد به عالیترین مسئولیت اجرایی مملکت، اتفاق جدیدی است.
رویکرد مجموعهی اصحاب سیاست استان نسبت به این اتفاق آنچنان عالی و حرفهای نیست که مسالههای کوچک و حاشیهای به عقدهای بزرگ تبدیل نشود.
نوعی کنشگری شبه مجازی با همان مختصات کاراکترهای مجازی که دار و ندارشان به الگوریتمهای مجازی بسته است، نسبت به ابتلائات استان جاری است.
مسائل در همین فضا تولید، سنتز و به سرانجام میرسند. هیچ مابه ازای حقیقی و فیزیکی بر پیکره اصلی جامعه نمایان نیست و به همان میزانِ استعدادی که این شبکه ارتباطی فراگیر در تغییر اندازههای واقعی رویدادها و پدیدهها دارد، جامعه را هم دستخوش آثار غیرواقعی این فرازها و فرودها میسازد.
پشت پردهی امر غیرواقعی نمایی و پیچیده سازی مسایل ساده و پیش پا افتاده، شعوری منفی نهفته است که با وجود رشد نیافتگی در هیچکدام از ابعاد پرستیژ سیاسی، در بعد موج سواری روی جریاناتی که برای به حاشیه کشاندن استان ایجاد کرده اند، استادانه عمل میکند.
پرواضح است که ابتدایی ترین امتیازی که یک استان از داشتن یک مقام ارشد اجرایی میتواند داشته باشد، بهتر دیده شدن چالشها و کمبودها و استعدادها و قوت و ضعفهایی است که در گذشته، به هر نحو، مسئولین انتخابی یا انتصابی، در نمایاندن آن عاجز یا ناکام بوده اند.
نعمتِ مقامِ تمام کنندگیِ ارشدی چون ریاست جمهوری این حسن را برای آذربایجانغربی دارد که خلاء ارتباط تعاملی نمایندگان قوای سهگانه با یکدیگر، در چارچوب مدلی از تعامل که قانون معین کرده را در اشل محلی پوشش داده و در صورت عدم توفیق در به تعامل رساندن ارکان حاکمیتی در جغرافیای محلی، با ارادهای فرااستانی، مسالههای مبتلابه را مدیریت کند.
این اصل، بسیار فراتر و مترقی تر از تصوراتی است که گرفتاران ماتریکس بزرگ انگاری حوادث کوچک، قادر به درک آن باشند.
نگاهی به وضعیت قبل و بعدِ استانهایی که یک مقام ارشد حاکمیتی از آنها برخاسته، تفکرات فرامحلی و ملی سیاستپیشگان این استانها را بیشتر هویدا میسازد.
مقایسه کنید استان کرمان پیش و پس از به قدرت رسیدن مرحوم هاشمی، صنایع مادر، خودروسازیها، فولاد، گردشگری و توسعه بازرگانی را در این استان کویری پهناور، اتفاقاتی که در استان کویری یزد و در دوران محمد خاتمی افتاد، تسریع در تکمیل راه آهن تهران- رشت در دوران معاونت اولی نوبخت در دولت روحانی، توسعه پرشتاب در سمنان به واسطه حاکمیت ۱۶ ساله دولتهای احمدینژاد و روحانی و نمونهی بسیار جالب و البته دردناک اتوبان اصفهان به شهر کوچک اژه در دوران حضور محسنی اژهای در دولت از نمونههای ملموسی است که میتوان آنها را برشمرد و قطع یقین دهها بلکه صدها مورد کوچک و بزرگ اینچنینی وجود دارند که در قالب طرحهای ملی، از شکل محلی در آمده اند. آ
ثار حضور دولتمردان محلی در سطح عالی حاکمیتی تنها به این موارد شکلی ختم نمیشود. طرح انتقال آب خزر به کویر سمنان، طرحهای بزرگ انتقال آب در فلات مرکزی ایران، حضور در پستهای کلیدی وزارتخانههای مهم اقتصادی کشور همه و همه از پیامدهای نگاه فرااستانی مدیران ارشد به موضوعات محلی است.
دولت جدید مسعود پزشکیان در حالت طبیعی، حداقل چهار و حداکثر هشت سال مهمان ساختمان پاستور است. در صورتیکه لابیگزاران محلی، سطح مطالبات مردم آذربایجانغربی را در حد بنرهای تبریک و تابلوهای خوشامد یا معاونین ادارات و انتصاب استاندار بعدی فرونکاهند، طول عمر حداقلیِ دولت، برای شروع یک فصل تازه برای توسعه استان، به طوریکه بتوان با ایجاد تعهد اجرایی برای دولتهای بعدی، نسبت به تکمیل ابرپروژهها، امید بست، فرصت مغتنمی است به شرط آنکه شعاع کنشگری سیاستپیشگانی که چهار دهه است با تفکرات حقیر و نازل خود استان را عقب نگاه داشته اند افزایش یافته و یا با تزریق انگیزه و فکر جدید، به درک بهتری از امتیاز بزرگ داشتن یک رییس جمهور رسید.