حامد عطایی/ روزنامه نگار>>
بهمن و اسفند ۱۴۰۳ و فروردین ۱۴۰۴، سه ماه پیاپی، نماینده عالی دولت در آذربایجان غربی آزمونهای دشواری را در تدارک میزبانی از سران نظام از سر گذراند.
میزبانی از رییس مجلس شورای اسلامی همزمان با سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و ترتیب چند جلسه فشرده میان فعالین بخش خصوصی و دولتی و نمایندگان استان، سفر محسنی اژهای رییس قوه قضاییه در نهم اسفند با تم گرهگشایی از موانع توسعه و رفع موانع تولید و بالاخره سفر نیمه رسمی و غیرمنتظره رییس جمهور در ایام تعطیلات نوروز و اخذ چندین و چند دستور و صدور مجوز برای طرحهای زیرساختی از شمال و منطقه آزاد ماکو تا مراودات مرزی و مسایل زیست محیطی، علی الخصوص در مورد دریاچه اورمیه و نیز دستورات ویژه برای اختصاص بخشی از منابع درآمدی مغفول و سهم استان از درآمدهای معمول از محل مراودات مرزی و مالیات بر ارزش افزوده، که به تدریج آثار خود را در شتاب بخشی به پروژههای عمرانی و تحقق سیاستِ پایداری درآمدهای شهری نشان خواهد داد، تنها بخشی از نتایج درز شده از اقدامات و فعالیتهای دوره کوتاه مدیریت رضا رحمانی بر آذربایجان غربی است.
کسی که همین هفته گذشته ناچار شد صراحتا خط بطلانی بر تحرکات برخی مخالفین دولت و منتقدین خود که شایع کرده بودند سودای ترک استان و حضور در کابینه دولت چهاردهم را دارد، کشید و اعلام کرد که در آذربایجان غربی خواهد ماند و به کارش ادامه خواهد داد.
رحمانی این سخن را درست زمانی بر زبان راند که با برکناری شهرام دبیری از معاونت پارلمانی، همان منتقدان، تصور میکردند که کار استاندار آذربایجان غربی هم تمام شده و حضور او در قدرت را به حلقهی تبریز و امثال دبیری گره میزدند.
حجم دستاوردهایی که تنها در یک سفر غیررسمی پزشکیان نصیب آذربایجان غربی شد و چشمانداز تحقق آنها، عقل سلیم را به این صرافت وامیدارد که رضا رحمانی، برای یک دوره کامل، اندیشههای میان مدت برای رفع عقب ماندگیها و محرومیتهای استان در سر میپروراند.
تعیین تکلیف لابیهای قدرت سایه و اتمام حجت چندین و چند باره با نحلهها و افرادی که ادعای خطدهی و قیمی استاندار را داشتند، از همان روز اول، سخنرانی در مراسم معارفه و تاکیدهای چندینبارهی هم شخصِ رحمانی و هم افراد مظنون به این سیاستورزی سایهای، نشان از آن داشت که استاندارِ بی حاشیهی آذربایجان غربی مرز بین دوستیها و مصالح عمومی را شفاف ساخته و این مهم را با رفقای سیاسی و پارلمانی خود نیز در میان گذاشته است.
رحمانی مدیری برساخته در، و برخاسته از، مکتب تبریز است. مکتبی که با محفل تبریز هم واجد نقاط اشتراک است و هم افتراق. اشتراک اندیشه و عمل محفل و مکتب تبریز، مشی مدیریتی تکنوکراتیک و ترجیح منافع کل بر جزء است. کلهایی که اجزاء را درون خود هضم میکنند و سهم اجزاء از توفیقات کلها حاصل میشود. طبیعی هم هست که توفیقات کل، توفیقاتی عظیم اند و این سود سرشار حاصله، آنچنان برای اجزاء، مقرون به صرفه است که به حل شدن فردیتها در کل میارزد. برخلاف سنتهای غلط سیاستورزی در آذربایجان غربی که مسالههای جزء، محور و کانون سیاسیون و مدیریتها میشوند و آنچنان توسط سیاسیونِ کم بنیه و ضعیف آگریندیسمان(بزرگنمایی) میشوند که مسایل اساسی و حائز اهمیت استان به حاشیه میرود. مصداق بارز، خشک شدن بیسر و صدای پهنه آبی دریاچه اورمیه در حاشیه اختلافات سیاسی افراد و جریانهای سیاسی، ناله و ضجهی به هوا خاستهی مردم و نهایتا اتهامزنی به یکدیگر و تداوم و تشدید اختلافات است که همه شاهد آن اند و الی آخر.
در هوشمندی و تدبیر رحمانی، استاندار آذربایجان غربی برای جمع کردن فتنهی در حال شعلهور شدنِ ۲۸ اسفندِ ۱۴۰۳ تا دوم فروردین ۱۴۰۴ همین بس که درست زمانیکه میرفت مدیریت عالی استان بابت اتهام ناآرامی و اختلافات قومی به محاق برود، عالیترین مقام اجرایی کشور در جریان حضورش در اورمیه، به زبان ترکی از حال و روز دریاچه سخن گفت و تصمیمات دولت متبوعاش را گزارش کرد.
هیچ کدام از نشانههای پیش گفته و بسیاری دیگر از اقدامات پیدا و پنهان چند ماه اخیر دولت در آذربایجان غربی ناشی از معجزات ابرانسانی و خرق عادتگونهی خیالی نیست؛ هنر مدیریت، پیوند دادن همه ظرفیتها در تمام سطوح، با زمانشناسی و همافزایی این ظرفیتها در جهت رسیدن به اهداف تعیین شده است؛ بی سر و صدا و بی حاشیه!
مشیِ رحمانی، مدیریت عقلگرا و بی هیاهو است؛ همچنانکه سعدی، در باب هشتم گلستان میفرماید: دانا چون طبلهی عطار است، خاموش و هنرنمایی و نادان چون طبل غازی، بلند آواز و میان تهی!