راضیه محمودپور / خبرنگار
تصور کنید پس از روزها تدریس در کلاسی شلوغ، آخر هفتهتان را نه با استراحت، که با سفری طولانی به شهری دیگر آغاز کنید. آن هم نه برای تفریح، فقط برای رسیدن به یک دانشآموزی که فرسنگها از مدرسهاش فاصله دارد.
این داستانِ واقعیِ زندگیِ معلمی از خطه ماکو است. معلمی که شنیدن خبر بیماری سخت زهرا، دانشآموزش، و بستری شدنش در تهران برای انتظار کشیدن یک پیوند قلب، قلبش را به درد آورد. اما درد او را متوقف نکرد؛ برعکس، انگیزهای شد برای حرکتی خالصانه تا با هزینه شخصی و روحیهای خستگیناپذیر راهی پایتخت شود.
او هر هفته مسیری طولانی ماکو تا تهران را میپیماید تا زهرا، در میان همه نگرانیها و دردها، اضطراب و دلهره درسهای عقب افتادهاش نباشد. کلاس درس را این بار در کنار تخت بیمارستان برپا میکند.
در ادامه، گفتوگوی «آوای آزاد» را با این معلم مهربان میخوانید؛ روایتی از فداکاری بیمنت و عشقی که در هیاهوی روزمره؛ مرزهای جغرافیا و سختی مسیر را در مینوردد و درس انسانیت میدهد.
خانم محمدزاده، طی کردن مسافت ۹۰۰ کیلومتری برای حضور کنار دانشآموز، اقدامی فراتر از وظیفه است. چه چیزی باعث شد تصمیم بگیرید این سفر طولانی را انجام دهید؟ آیا تردیدی هم داشتید؟
برای تدریس به دانشآموز عزیزم، زهراجان، مسافت ۹۰۰ کیلومتر که سهل است؛ آنسوی دنیا هم بود، باز هم میرفتم. همچنان که به همه گفتهام: ای کاش شرایط فراهم میشد تا برای کودکان مظلوم غزه هم تدریس میکردم. هرکجا لازم به حضور بنده باشد، دریغ نخواهم کرد. به هیچ وجه در این تصمیم شک و تردید نداشتم و بارها تأکید کردهام که این اقدام من استمرار خواهد داشت.
مدیریت تدریس در محیط بیمارستان با محدودیتهای خاص خود همراه است. چگونه فضای آموزشی را در کنار تخت بیمارستان ایجاد کردید؟
راهیابی به بخش P3 اطفال بیمارستان قلب شهید رجایی بسیار دشوار بود. با اراده الهی توانستم رضایت کادر آن بخش را جلب کنم. انگیزه و هدف خود را برایشان توضیح دادم که خوشبختانه با استقبال خوبی مواجه شد.
برای تدریس، ابتدا لباس مخصوص بخش را پوشیدم و از شهر خودم تختهی سفید کوچک، اسپیکر و سایر لوازم ضروری را تهیه کرده بودم. ساعت ۶ صبح به بخش رسیدم و تا بیدار شدن زهرا منتظر ماندم. سرانجام ساعت ۱۰ صبح تدریس را آغاز کردم.
با توجه به اینکه زهرا مطالب کتب درسی پایههای قبلی را فراموش کرده بود، ابتدا قواعد عربی پایههای هفتم و هشتم را مرور کردیم، سپس تا نیمهی کتاب نهم پیش رفتیم و چندین نمونه سوال حل شد. پس از اطمینان از یادگیری کامل مطالب، کلاس را به پایان رساندم.
حتی بیماران تختهای مجاور نیز شیفتهی این فضا شدند و همگی سراپا گوش بودند. فضایی بسیار تأثیرگذار و منحصربهفرد شکل گرفت. یکی از کادر درمان گفت: بعد از مدتها لبخند بر لبان کودکان بخش P3 نشست.
حضور شما چطور بر روحیه و اراده زهرا برای ادامه تحصیل تأثیر گذاشت؟ واکنش او و خانوادهاش را چگونه توصیف میکنید؟
زهرا از شاگردان ممتاز کلاس خود بود و از عقبافتادن درس هایش بسیار ناراحت میشد؛ او همواره از دوستانش درباره محتوای درسی، پاسخ تمرینها و نام معلمان هر درس پرسوجو میکرد. این ووضعیت را به هیچروی نتوانستم تحمل کنم.
تمام کتابهای پایه نهم را فراهم کرده و به زهرا و پدر و مادر محترمشان اطلاع دادم که قصد دارم شخصاً به دیدارش بروم. زهرا از شنیدن این خبر غرق در شادی شد.
پس از بازگشت از تهران، باقی دروس را هنگام تدریس حضوری، فیلمبرداری کرده و برایش ارسال میکردم که این امر به پیشرفت حداکثری او انجامید. هنگام برگزاری امتحانات ترم اول، دوباره به تهران رفتم و بهشکل حضوری از او آزمون گرفتم. نتیجه شگفتانگیز بود: نمره ۲۰ کسب کرد.
مادر زهرا با قدردانی از احیای روحیه دخترش و رفع نگرانیهای درسی، صمیمانه از بنده تشکر کرد. حتی برای درس ریاضی، یکی از همکاران محترم فیلمهای تدریس خود را در فلش مموری ذخیره کرد تا به دست زهرا برسانم.
این اقدام شما، «معلمی» را به معنای واقعی آن تعریف میکند. از نگاه شما، مسئولیت یک معلم در قبال دانشآموزانش ، بهویژه در شرایط بحرانی تا کجا گسترش مییابد؟ آیا سیستم آموزشی از چنین تعهدی حمایت میکند؟
کم نیستند معلمانی که در شرایط بحرانی، جان خود را برای دانشآموزان فدا کردهاند؛ نمونههای درخشان آن، حسن امیدزاده و حسن گلچیننژاد هستند که اخیراً به ملکوت اعلی پیوستند.
معلم واقعی، جغرافیا نمیشناسد، رنگ و نژاد و زبان را مرزی برای مسئولیت خود نمیداند، و تا آخرین لحظهٔ حیات، بر سر سوگند معلمی خویش ایستاده است.
خدا را سپاس که سیستم آموزشی ما، ایثار و فداکاری را ـ بهسان خُلقِ پیامبر عظیمالشان در سراسر متون درسی گنجانده است: از داستانهای تربیتی تا آیات قرآنی، اشعار حماسی و نکات اخلاقی، همگی تکریم این ارزشهای انسانیاند.
چنین اقداماتی چگونه میتواند بر تصویر جامعه از نقش معلم و ارزش آموزش تأثیر بگذارند؟
در کشور ما، معلمان همواره صحنهآفرین ایثار و فداکاریهای شگرف بودهاند که همین امر، قدردانی عمیق ملت ایران را از جایگاه معلم و آموزش برانگیخته است. شاهد مثال آن، احترام خودجوش مردم هنگام برخاستن از جای خویش در مواجهه با معلمان است؛ فرهنگی ناب و ارزشمند.
آیا پس از این اقدام، حمایتی از سوی آموزشوپرورش ماکو یا استان دریافت کردید؟
بله. آقای کوچری و خانم داداشزاده از کارکنان آموزشوپرورش ماکو، با تماسهای مکرر و تقدیر صمیمانه، این اقدام را مورد تشویق ویژه قرار دادند که موجب دلگرمی قابلتوجهی شد.
این رویداد همچنین در کانال رسمی ایتای وزارت آموزشوپرورشمنعکس گردید که بازتابی فراتر از سطح منطقهای داشت.
برای تضمین تداوم یادگیری زهراجان بهویژه با توجه به دوری مسافت چه برنامهای دارید؟
قطعاً پیگیری آموزش زهرای عزیز را ادامه میدهم. تاکنون چندین بار با سفر به تهران، به او حضوری آموزش داده ام؛ حتی پس از پایان ساعت مدرسه در روستای گجوت، غروبها به ترمینال رفته و عازم تهران میشدم تا پس از اتمام تدریس، صبح جمعه به ماکو بازگردم.
هنگامی که مطلع شدم زهرا برای دو ماه به روستای زادگاهش مرخص شده، بلافاصله همراه دو فرزندم به منزلشان رفتم. با توجه به حجم کارهای عقبمانده (از هدایت تحصیلی تا اجرای طرح نماد)، از ظهر تا شب با استفاده از تلفن همراه شخصیام، امور آموزشی را پیش بردم و پیش از غروب به خانه بازگشتم.
اکنون نیز منتظر بهبودی کامل و بازگشت او به روستا هستم تا آموزش حضوری را از سر بگیرم.
شما به زهرا قول دادهاید در آینده معلم عربی شود و جایگاه شما را ادامه دهد. با الهام از تشبیه پیامبر اکرم(ص) به طبیب سیار که خود به سوی بیماران میشتابند، چه ویژگیهای ضروری را برای تبدیل شدن به یک «معلم سیار» در جامعه امروز میبینید؟
بله به زهرای عزیزم قول دادهام که با اراده الهی و تلاشِ خودش معلمی توانا در زبان عربی خواهد شد و جانشین شایستهای برای این راه خواهد بود. معلم واقعی باید پویا و پیشگام باشد و خود را به قلب مشکلات دانشآموزانش برساند.