«نگاهی گذرا به مفهوم قانون در اندیشه جواد طباطبایی»
مصطفی فروزان / پژوهشگر علوم سیاسی
«نگاهی گذرا به مفهوم قانون در اندیشه جواد طباطبایی»
طرح بحث
برخی از برهههای زمانی و قطعات تاریخی در بردارنده تحولاتی اساسی در عرصه اندیشه و عمل هستند به گونهای که میتوانند ساختار جامعه را دگرگون و مبنای فکری حاکم بر آن را دچار تغییرات بنیادینی نمایند. یکی از این برهه ها در ایران، عصر مشروطه است. از ویژگیهای مهم و تاثیر گذار این دوره ورود مفاهیم سیاسی-اجتماعی جدید غربی به جامعه ایران است.
تاریخ مفاهیم، تاریخ مفهومی و یا تاریخ مفهوم ها همگی ترجمه واژه Begriffsgeschte است که در زبان انگلیسی به conceptual history ترجمه شده است. تاریخ مفاهیم در سادهترین برداشت، بررسی سرگذشت مفهومها و متشکّل از دو دو جزء «تاریخ» و «مفهوم» تعریف شده است. (جزایی،1401: 29) وقتی از ورود مفهوم قانون یا حکومت قانون در عصر مشروطه صحبتی به میان می آید ادراک ما از نظام مفاهیم از اهمیت فراوانی برخوردار می شود.
یکی از حرکتهای اصیل ملی در ایران، مشروطهخواهی است که ریشه در بطن و متن جامعه و فرهنگ آن دارد. فضل تقدم اجتماعی آن حرکت تاریخی در کشور ما نشان دهنده آن است که ایرانیان در قیاس با دیگر ملت های آسیایی، شاید به قانون و انضباط و عدالتخواهی بیشتر آشنایی و علاقهمندی داشتند. قصد آنها این بود که همان گونه که در تاریخ توانسته بودند بسیاری از عناصر فرهنگی قومها و ملتهای جهان را بپذیرند و در نظام فرهنگی خود ادغام نمایند، مشروطه را نیز حتی الامکان حرکت درونزای جامعه و خودی به شمار آورند. (یارشاطر، 17:1382)
امکان تبدیل بحران به پرسش
جواد طباطبایی نخستین کسی است که از آغاز مواجهه ما با تمدن جدید غربی، تصوری از غرب را در ایران مطرح کرد که با تمام تصورات رایج درباره غرب، اعم از غرب ستیزی، غرب ستایی و برخورد گزینشی با غرب متفاوت بود. او با تبدیل غرب به ابژه تامل فلسفی، قوام غرب را در طرح مدام بحران و داشتن تاریخی از نظریههای انحطاط میدید و با تاکید بر اینکه فرهنگ ما از تضاد و تعارض تحاشی دارد ممیزه فرهنگ غرب را به درستی، خود آگاهی از بحران به پرسش مذهبی برمیشمرد. (زارع،229:1395) او در فقراتی از ویراست نخست زوال اندیشه سیاسی در ایران می نویسد: «امکان تأمل فلسفی درباره انحطاط، نه دلیل اوج انحطاط، که نشانه ژرفای بحران و امکان پیدا کردن راه برون رفت آن است. تنها فرهنگ و تمدنی به ضرورت، از بحران به بن بست و از بنبست به هزیمت و سقوط رانده نمیشود که به جای فرار از واقعیت بحران به تأمل در آن پرداخته و بحران را به پرسش فلسفی تبدیل کند. گریز از پرسش، نشانه نبودن پرسش نیست بلکه نشانه ناآگاهی ملتی به توان طرح خردمندانه پرسش و پیدا کردن پاسخی برای آن است. همچنان که امکان تدوین نظریه انحطاط در فرهنگ غربی، نه چنان که سادهاندیشان شرقی فهمیدهاند، دلیل انحطاط مغربزمین، که نشانه خلاقیت اندیشه آن و توان طرح پرسشهایی مربوط به سرشت تحول هر دوره از فرهنگ و تمدن غرب است. امتناع نظریه انحطاط در شرق اسلامی نیزعین انحطاط و آشکارترین نشانه درد و رسوخ آن تا مغز و استخوان فرهنگ و تمدن این سرزمینه است. (طباطبایی،278: 1373)
نخستین نشانه های قانون خواهی
طباطبایی معتقد است در ایران، نخستین بار در دوران ناصری بود که تمایل به قانون بطور جدی مطرح شد. ایرانیانی که متوجه ضعف و عقبماندگی خود از کشورهای اروپایی شده بودند راه رسیدن به آن پیشرفتهای بزرگ را در حاکمیت قانون می دیدند. میتوان گفت حاکمیت قانون مطالبهی نخبگان کشور شده بود و حتی ناصرالدین شاه نیز مستثنی نبوده و دستوری برای تدوین قانون صادر کرده بود و تا قبل از مرگ او متنهایی نیز نوشته شده و اقداماتی صورت پذیرفته بود. به این ترتیب اولین تلاش های ایرانیان برای فهم و دستیابی به قانون اندک زمانی قبل از تشکیل اولین مجلس شورای ملی آغاز شده بود. با این حال طباطبایی خاطر نشان می سازد زمانی که ایرانیان تدوین اولین متنهای قانون را آغاز کردند اگرچه آن قوانین خود را از«پیش» خود ابداع نمیکردند اما ترجمه قوانین ملتهای دیگر که شیوه عمل یا رسم و سنتی متفاوتی داشتند از این نظر تفاوتی با ابداع قانون جدید ندارد. از نظر طباطبایی قانون موجودی که باید توسط قانون گذاران مجلس اول کشف و تدوین می شد می توانست از سنت حاکم بر این گروه متمایز استخراج شود. نمیشود قاعده ای هر چند زیبا و دوست داشتنی را از گروه دیگری گرفته و در اینجا وارد کرد. از دیدگاه علم حقوق، خاستگاه قانونهای هر کشوری، مجموعه اخلاقیات در معنای عام و وسیع مردم آن است و نمیتوان نظام حقوقی را از بیرون وارد کرد.(طباطبایی،546:1386) جواد طباطبایی اما در واپسین سخنرانی خود در 25 اردیبهشت 1401 در کنفرانس مشروطه مرکز ایران شناسی دانشگاه ایرواین کالیفرنیا دریافت تازه ای از نخستین آشنایی ها با نظام حقوقی انگلستان و دویست سال قانون خواهی ایرانیان بیان کرده است. او در سخنانی مهم عنوان نموده: «بحث درباره اینکه حکومت باید مقیّد یا مشروط بشود بحثی است که ما تا حدود 1800 میلادی هیچ تصوری از آن نداشتیم. سلطنت را یا مستقل میدانستند یا اساساً آن را سلطنت نمیشناختند. در کنار این مسأله، از طریق سفر برخی ایرانیها اولاً به هند و بعد خود انگلستان، این فکر پیدا شد که در آنجا یک نظام سیاسی به سامانی وجود دارد در مقایسه با ایران که اوضاع و نظام سیاسی نابه سامانی دارد.» اولین این افراد شخصی بود به نام عبدالطیف شوشتری که در کتاب تحفه العالم می گوید: «این ها چیزی دارند به نام عدالتخانه یا خانه عدالت. مفهوم عدالتخانه که در مشروطه مطرح شد، در نظام مفاهیم ایران، سابقه هشتاد ساله دارد. یعنی ایرانی ها در کنار سلطنت مستقله، به تدریج متوجه شدند که یک نظام به سامان مستلزم مقید شدن نظام سیاسی است و آن هم مقید به چیزی است به نام عدالتخانه، یعنی به ادبیات امروز، حکومت قانون.» طباطبایی در ادامه سخنانش تجربه میرزا صالح را تجربه جالبتری میداند. او که در تبریز در خدمت قائممقام بوده و در 1815 به جهت درستکاریاش وقتی بنا می شود اولین کاروان فرهنگی و دانشجویی به انگلستان فرستاده شود او به عنوان سرپرست یک گروه پنج نفره برگزیده می شود. اما چرا سفرنامه او مهم است؟ چون این سفرنامه به هنگام برگشت او در محفل تبریز که قائممقام و دیگران حضور داشتند خوانده شد و در واقع یک پنجره ای بود که توجه آنها را به نظام سیاسی انگلستان و اصلاحاتی که در آنجا رخ داده است، جلب کرد. در همان بُعد تاریخ زیرزمینی ناصرالدین شاه در سال 1307(ه.ق) بعد از سفر آخر به اروپا میگوید تا آنجا که ما دیدیم کشورهای اروپایی همه منظم و به ساماناند و کشور ما اینطور نیست. علتش این است که این کشورها قانون دارند. لذا جمعی را گرد آورد و گفت شما قانون بنویسید. رئیس این گروه را هم برادر ناتنیاش عباس میرزا ملکآرا قرار داد. او در کتاب خاطراتش این موضوع را میآورد که شاه به ما گفت بروید قانون بنویسید اما هیچ کس جرأت نکرد به شاه بگوید که اولین نفری که مانع اجرای قانون است، خودت هستی و بنابراین نوشتن قانون چه فایدهای دارد؟ طباطبایی در پایان سخنان خود و در مقام نتیجه گیری عنوان نموده «بنابراین مشروطیت ایران یک فکر و تلقّی ایرانی است از تحولی که در اروپا و به ویژه انگلستان شکل گرفته بود برای ایجاد حکومت قانون. ایرانیها تصوری پیدا کردند و این منتهی شد به مشروطیت ایران. بنابراین اگر بخواهیم تاریخ مشروطه را بنویسیم، باید بگوئیم که فکر مشروطیت بسیار طولانیتر است و امروز میتوانیم بگوئیم یک فکر 200 ساله است.» (زارع،1401: 155)
قانون و قانونگذاری و نسبت آن با سنت
زمانی که ایرانیان تدوین اولین متنهای قانون را آغاز کردند اگرچه آنان، قوانین خود را از پیش خود ابداع نمیکردند اما ترجمه قانونهای ملتهای دیگر که شیوه عمل یا رسم و سنت متفاوتی داشتند، از این نظر تفاوتی با ابداع قانون جدید ندارد. از نظر طباطبایی، قانونِ موجودی که باید توسط قانون گذاران مجلس اول کشف و تدوین میشد، میتوانست از سنت حاکم بر این گروهِ متمایز استخراج شود. نمیشود قاعدهای هرچند زیبا و دوست داشتنی را از گروه دیگری گرفته و در اینجا وارد کرد. «از دیدگاه علم حقوق، خاستگاه قانونهای هر کشوری مجموعه اخلاقیات – در معنای عام و وسیع مردم آن است و نمیتوان نظام حقوقی را از بیرون وارد کرد». (طباطبایی، ۱۳۸6:۵۴۶) اگرچه در اندیشه طباطبایی اهمیت سنت بیش از این است، اما میتوان گفت که اهمیت شناخت سنت برای تاسیس نظام حقوقی جدید یکی از مهمترین دلایل پرداختن این فیلسوف اندیشه سیاسی به مفهوم سنت در ایران است. به علاوه در کشورهایی که حقوق شرع بخش مهمی از نظام سنت قدمایی را تشکیل میدهد، نمیتوان، به تعبیر مستشارالدوله، در بیاعتنایی به «کتاب شرع» «کتاب قانون» نوشت. (همان،۲۴۰) میرزا یوسف رساله یک کلمه را در سال 1287 در محل مأموریت خود، پاریس به رشته تحریر کشید. پیش از کارداری سفارت پاریس، مستشار الدوله، نخست، به مدت هشت سال، کارپرداز حاجی ترخان بود و از آن پس نیز شش ماه در سنپترزبورگ و چهار سال در تفلیس خدمت کرده و درباره ترتیبات و نهادهای این شهرها اندیشیده بود. او با اشارای به تأملات خود در این باره، در مقدمه یک کلمه، مینویسد: «در مدت اقامت خود در مملکت مزبوره که انتظام و اقتدار لشکر و آسایش و آبادی کشور را میدیدم همواره آرزو میکردم چه میشد در مملکت ایران نیز این نظم و اقتدار و این آسایش و آبادی حاصل میگردید؟» (مستشارالدوله،47:1397) میرزا یوسف در ادامه مقدمه رساله یک کلمه با طرح پرسش از عقب ماندگی و دور ماندن ایران از عالم ترقی مینویسد: «چون روزی در این فکرت شدم از شدت تفکر خوابم ربود. پنداشتم هاتف غیبی از سمت مغرب، مابین زمین و آسمان، به سوی ممالک اسلام متوجه شده به آواز بلند میگفت: ای سالکان سبیل شریعت سید انام و ای پیشوایان با غیرت اهل اسلام، این انتم من النصره و السلطنه، این انتم من الثروه و المعرفه؟ چرا اینطور غافل و معطل نشستهاید و چرا از حالت ترقی سایر ملل اندیشه نمیکنید؟ همسایه شما وحشیان کوهستانات را داخل دایره مدنیت کرده و هنوز شما منکر ترقیات فرنگستان هستید. در کوچکترین بلدهای مجاور شما مریضخانهها و معلم خانههای منظم برای ذکور و اناث بنا کرده اند و هنوز در معظمترین شهر شما یک مریضخانه و یک معلمخانه نیست. کوچه های دهات همجوار شما تنظیم و توسیع و تطهیر یافته ولی در شهرهای بزرگ شما به سبب تنگی و اعوجاج و کثافت و سوراخ های بینهایت که در کوچههاست عبور نامقدور گردیده. در همجواری شما راه آهن می سازند و شما هنوز به راه عراده نپرداختهاید. در همسایگی شما جمیع کارها و امورات اهالی در محکمههای منتظمه از روی قانون و بر وفق حقانیت فیصل مییابد اما در دیوانخانههای شما هنوز یک کتاب قانون نیست که حکام عرف تکلیف خود را از روی آن بدانند.» (همان،49: 1397) طباطبایی پس از کنکاش و غور در مبانی و مبادی رساله یک کلمه و در مقام ارزیابی آن مینویسد: تردیدی نیست که مستشارالدوله آشنایی چندانی با مقدمات و مبادی اعلامیه حقوق بشر و تحول فلسفه سیاسی و حقوق که شالوده آن را تشکیل میداد، نداشت. او بیشتر از آنکه اهل نظر به معنای دقیق کلمه باشد، در زیّ رجال روشنفکر عصر ناصری بود و با نظر در ظاهر دگرگونیهای متفاوت ایران و فرنگستان و تأمل در وجوهی از انحطاط تاریخی ایران به ضرورت تدوین نظریهای برای تحول نظام حقوق در ایران پی برده بود، اما این نکته در توضیح جایگاه میرزا یوسفخان در تاریخ قانون خواهی در ایران اساسی است که او با دریافتی که از جایگاه قانون شرع در نظام سنت قدمایی و «کتاب شرع» داشت، به اهمیت تغییری در مبنای نظری حقوق شرع پی برده بود. شاید مستشار الدوله، به فراست، دریافته بود که تبدیل «کتاب شرع» به «کتاب قانون» نیازمند مبنایی نظری است و او که چیزی درباره تاریخ فلسفه حقوق نمی دانست، تصور کرده بود که با اقتباس اعلامیه حقوق بشر میتوان مبنایی برای تفسیر حقوق شرع تدوین کرد. جواد طباطبایی در ادامه فقراتی که در اهمیت جایگاه شرع در نظام سنت در ایران داشته اشاراتی نیز بر نظریات میرزا ثقة الاسلام تبریزی در رساله «لالان» داشته است. طباطبایی با تأکید بر این نکته که مشروطیت، نظامی مبتنی بر حکومت قانون است، اگر چیزی وجود داشته باشد که در قلمرو دگرگونیهای اجتماعی نتوان وارد کرد، همانا قانون است. خاستگاه قانونهای هر کشوری اخلاقیات، شرعیات و روحیات مردم آن است و ثقةالاسلام از این نکته ظریف آگاهی داشت که هیچ قانون وارداتی در کشوری که آن را وارد کرده است، قابل اجرا نیست. ثقةالاسلام تبریزی با تقسیم قانون به شرع و عرف، مینویسد که در محاکم شرع حکم قانون همان است که در شریعت آمده و این حکم «در قانون مشروطه ایرانی تغییرپذیر نیست، بلکه نیت مشروطه آن است در این باب تا قوه دارد مطابق شریعت بوده و نااهل را راه ندهد و دکانداری و شرع فروشی را که در غالب کوچه و بازارها معمول است، موقوف دارند…» (تبریزی، 431: 1287) طباطبایی با اشاره به بدفهمی هایی که تا به امروز از این نوشته ثقة الاسلام شده به ایضاح منطق آن پرداخته و مینویسد تردیدی نیست که اساسیترین هدف جنبش مشروطه خواهی، استقرار حکومت قانون در ایران بود و با پیروزی این جنبش نیز اجماعی برای تبدیل شرع به حقوق جدید میان همه گروههای «جامعه مدنی» ایجاد شد که شالوده حکومت قانون در ایران تلقی می شد. نکته اساسی در این تلقی از مشروطیت این بود که تاسیس حکومت قانون جز از مجرای تدوین قانونهایی که باید مبنای نظام حقوقی باشد امکان پذیر نخواهد بود. تردیدی نیست که این قانونها نمیتوانست صِرف ترجمهای از بهترین قانونهای موجود در دنیای آن زمان باشد. از دیدگاه علم حقوق، خاستگاه قانونهای هر کشوری مجموعه اخلاقیات در معنای وسیع مردم آن است و نمیتوان نظام حقوقی را از بیرون وارد کرد. با پیروزی جنبش مشروطه خواهی و حتی پیش از آن درباره این مطلب تردیدی نبود، اگرچه دریافت یگانهای از معنای ایجاد نظام حقوقی وجود نداشت. مستشارالدوله راه را برای تدوین نظام حقوقی با رعایت روح قانون شرع باز کرده بود. چنین مینماید که با آغاز به کار مجلس اول نیز این روش کار دنبال شد و اهل شریعت مجلس و بیرون مجلس نیز آن شیوه کار را تصویب کردند. طباطبایی عنوان می کند آنچه مفسران اندیشه مشروطیت در ایران، به سبب بیاطلاعی از علم حقوق، به درستی درک نکردهاند، مشکل تغییرناپذیر بودن قانون شرع است. آنان ایراد گرفتهاند که تاسیس نظام مشروطه، به عنوان نظام سیاسی دوران جدید، با تغییر ناپذیر بودن قانونهای شرع سازگار نیست. با این همه ثقةالاسلام هوشمندتر از آن بود که مشروطیت نوپای ایران به دست خود «ذبح اسلامی» کند. سربازان روسی از این حیث او را «ذبح غیر اسلامی» کردند که به «ذبح اسلامی» مشروطیت رضایت نداد، یعنی او جایی «ایستاد» تا پشتوانهای برای حکومت قانون در ایران باشد. (طباطبایی،1392: 546)
جواد طباطبایی با تکرار آگاهانه و مکرر این نکته میگوید که مشروطیت، حکومت قانون و نظام مبتنی بر قانون است. وانگهی، اصل در حکومت قانون وجود نظام حقوقی است، اما نظام حقوقی امری تاریخی است و با تحولات اجتماعی و الزامات زمان دگرگون میشود. بنابراین، بحث بر سر تغییرپذیر بودن قانونها نبود، بلکه هر قانونی بخشی از نظام حقوقی است و برابر اصول نظریههای حقوقی مورد تفسیر قرار میگیرد، یعنی هر حکم قانونی اگر مبتنی بر شرع و دارای نص صریح باشد، به اعتبار حکم شرعی، نمیتواند نسخ شود، اما علم حقوق میتواند مطابق روح قانون، نظریههای حقوقدانان و مقتضیات زمان، تفسیری متفاوت از آن عرضه کنند. آنچه سالهای پیش و پس از پیروزی جنبش مشروطهخواهی، در همه نوشتهها اعلامیهها و بیانات اهل شریعت آمده، از توضیح این مطلب فراتر نمیرود. دلیل درستی این استنباط آن است که اهل شریعت، قانون را استنباط کردند و با تشکیل مجلس اول، در جریان تدوین قانون اساسی و دیگر قانونها نه تنها واکنشی اعتراضی از آنان به ایجاد نظام حقوقی جدید دیده نشد بلکه علمای حاضر در مجلس همه آن قانونها را تصویب کردند. تردیدی نیست که این نظام حقوقی نظامی جدید و مطابق مقتضیات زمان بود و فهمی که از آن میان همه هواداران مشروطیت ایجاد شده بود، فهمی اجماعی بود. میرزای نائینی بیش از دو دهه پس از تأسیس نظام مشروطیت زنده بود و نه تنها مخالفتی با ایجاد آن نظام حقوقی جدید نداشت بلکه آن را تصویب نیز میکرد.
جنبش یا انقلاب؟
طباطبایی معتقد است، در ایران، نخست، عبدالرحیم طالبوف در اشارهای اجمالی گفته بود که اگر بخواهیم برای مشروطیت ایران، سابقهای پیدا کنیم باید به نظام مشروطه انگلستان برگردیم که «مادر همه نظامهای مشروطه» است. جزئی از عبارت طالبوف که از نظر دقت اصطلاحات جالب توجه است چنین است: «فضیلت تقدّم این بنای مقدّس، یعنی مشروط نمودن حقوق سلاطین مستقله جقّه تاج، افتخار ملت انگلیس است که اول مجلس مبعوثان را در سال 1296 میلادی دایر نمودهاند. اگرچه بعد از آن، سلاطین عصر باز در حصر اقتدار خود تشبّثات گوناگون زیاد میکردند، اما رسوخ معنای آزادی ملت انگلیس را متدرجاً چنان تربیت نمود که همه موانع شدیده را با غیرت و کفایت و اعتقاد به اتحاد کامل تبعه کألنفس واحد دفع میدانند قوانین اساسی سایر دول، قرنها بعد از انگلیس وضع شده؛ لهذا قانون انگلیس را مادر قوانین سایرین مینامند.» (آدمیت،1363: 41) چنین می نماید که این اشاره او هرگز جدی گرفته نشد و هیج یک از پژوهندگان تاریخ و اندیشه جنبش مشروطهخواهی در ایران از دیدگاه تطبیقی درباره نظامهای مشروطه تحقیقی نکردند. یکی از علل اینکه تاریخ نویسی مشروطه توجهی به جنبه های تحقیقی نظامهای مشروطه و جایگاه مشروطیت ایران در این مطالعات تطبیقی نکرده این است که، بر حسب معمول، خاستگاه اندیشه مشروطهخواهی را در برخی رخدادهای تاریخی چند سال پیش از پیروزی جنبش مشروطه خواهی، مانند به فلک بستن بازرگانی که قند و شکر را احتکار کرده بود، بستن بازار تهران و … میدانند. (طباطبایی،1398: 178) جواد طباطبایی همچنان که در آخرین سخنان خود نیز تأکید داشته اعتقاد دارد «با توجه به آنچه از بحثهای نخبگان سیاسی دارالسلطنه تبریز میدانیم، به گونهای که من کوشش کردهام آنها را بازسازی کنم، باید آغاز فکر مشروطهخواهی ایران را دست کم هشت دهه به عقب برگردانیم. اگر بتوان برای این توضیح برهان علمی اقامه کرد، در این صورت، میتوان تصور متفاوتی از سرشت مشروطیت ایران عرضه کرد.» (همان، 179:1398) در واقع منظور طباطبایی این نیست که مشروطیت ایران را به نظام مشروطیت انگلستان ربط دهیم، بلکه برعکس او فکر میکند که نخبگان ایرانی نیز از همان آغاز آشنایی با نظامهای مشروطه به عقلائی بودن آن، به عنوان نظام سیاسی مطلوب، اما به قدر طاقت بشری پی بردند و آن را کشف کردند. آنچه شوشتری و میرزا صالح در نهادهای هندِ انگلیسی و انگلستان دیده بودند، جنبه عقلائی آن نظام بود، زیرا بنای عقلاحکم میکند که ریاست امور عمومی کشور مشروط به نظام قانون باشد و یک نفر نتواند مانند خودکامهای به همگنان فرمان راند. طباطبایی عنوان میکند: مشروطیت، یکی از شیوههای فرمانروایی نیست که نخست در یونان نظریهای برای آنها تدوین کردند، بلکه مشروطیت، قیدی بر آن نظامهاست، به این معنا که نظام جمهوری، اریستوکراسی و پادشاهی، به عنوان نظامهای مطلوب، میتوانند مشروط یا مستقل باشند. از این رو «مشروطیت» به عنوان قیدی بر نظامهای سیاسی نیازی به بحث نظری نداشت. با این حال، مهمترین هدف«جنبش» مشروطهخواهی در ایران تأسیس «عدالتخانه» به معنای ایجاد نظام حکومت قانون بود و مجلس اول نیز آن را به همین صورت فهمید و ایجاد چارچوب حقوقی را وجهه همت خود قرار داد. جنبش مشروطهخواهی مردم ایران، در آغاز جنبشی برای تأسیس آزادی بود اما با مداخله شاه و عواملِ از قفقاز آمده به «انقلابی» تبدیل شد و جای شگفتی نیست که عمدهی تاریخ نویسی مشروطیت ایران آن را به عنوان انقلابی برای گذر از صورتی از سلطنت به نوع دیگر آن، یعنی سیاسی، فهمیده و توضیح داده است. یک نتیجهی مهم از این تغییر رویکرد به جنبش مشروطه خواهی مردم ایران، از «جنبش» قانونخواهی و تأسیس آزادی به انقلاب ضد سلطنتی، میتوان گرفت و آن اینکه اگر مشروطیت در ایران را جنبش بدانیم به هبچ وجه نمیتوان از شکست آن سخن گفت، زیرا قانونخواهی، پیوسته و در همهی کشورها جنبشی درازآهنگ و کمشتاب بوده و نتایج آن نیز در زمان طولانی ظاهر شده است.
سخن پایانی
نظام فکری جواد طباطبایی بر این مبنای مهم استوار است که با مشروطیت، ایران از دوران قرون وسطای طولانی بیرون آمد و در آستانه دوران جدید قرار گرفت. به دنبال دوره گذاری طولانی، در دارالسلطنه تبریز، گسلهایی در نظام سنت قدمایی ایجاد و دهههایی در تاریخ ایران آغاز شد که میتوان آنها را دهههای فراهم آمدن مقدّمات مشروطیت خواند. اهمیت دارالسلطنه تبریز برای دوران جدید تاریخ ایران و دهههای تکوین نطفهی خودآگاهی نوآئین ایرانیان، هنوز با اسلوبهای علمی، مورد بررسی قرار نگرفته است، اما از دقت در منابعی که بویژه در یکی دو دهه اخیر در دسترس قرار گرفته میدانیم که تکوین همین نطفه خودآگاهی، به تدریج، آن گسلها را ژرفتر میکرد. جنبش مشروطهخواهی مردم ایران، در پیرامون همین گسلهای هولناک آغاز شد و با دستخط شاهی که هیچ ارادهای برای سلطنت نداشت به بار نشست. با آغاز به کار مجلس اول، از میان منوّرالفکران، شمار اندکی مانند ملکمخان و طالبوف زنده بودند که اولی این مایه آگاهی داشت که زمان او گذشته است و دومی نیز که مردی بسیار نجیب و سلیمالنّفس بود بسیار زود دریافت که درافتادن با «شیخ شهید» پیکار نابربری است که شکست او در آن از پیش محتوم است. با این همه اتفاق مهمی در قلمرو عمل افتاد، با اینکه نمایندگان مجلس اول اگرچه اهل نظر نبودند، اما در عمل و از عملِ قانونگذاری که بر عهدهی آنان گذاشته شده بود، میدانستند و در جریان جلسات مجلس نیز به تدریج از پرمخاطره بودنِ گرداب حایلی که بر اثر سوءمدیریت دهههای گذشته کشور در آن افتاده بود دریافتی ژرفتر و دقیقتر پیدا کردند. از این رو، اگرچه بحثهای آنان از پشتوانه نظری در معنای دقیق کلمه خالی بود، اما اگر بتوان گفت عمل آنان مبتنی بر «نظری در عمل» نیز بود. قانونگذاری مجلس اول در چشمانداز این «نظر در عمل» ممکن شد. از دهههایی پیش، در دارالسلطنه تبریز و نیز روشنفکران عصر ناصری، بویژه میرزا ملکمخان و میرزا یوسفخان مستشارالدّوله، فهمیده بودند که مشکل اساسی ایران، همان «یک کلمه» قانون است و هیچ دگرگونی مهمی در اوضاع کشور بدون اصلاح نظام قانونی ممکن نخواهد شد. همه آنان به درستی، به این نکتهی اساسی التفات پیدا کرده بودند که «یک کلمه» قانون، درمان همه دردهای مزمن کشوری است که قانونی به نام شرع دارد اما اراده شاه نیز به عنوان سایه خدا بر روی زمین، قانون، تلقّی میشود، ولی در فقدان نهادهای اجرایی عدالت، که آن هر دو نظام قانونی، فاقد آن بودند، اثری بر آن قانون ها مترتّب نخواهد شد.
منابع
جزائی، محدثه (1401)، فرصت از دست رفته پارلمان در ایران، تهران: شرکت هزاره سوم.
یارشاطر، احسان (1382)، انقلاب مشروطیت، ترجمه پیمان متین، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
زارع، حامد (1395)، فیلسوف سیاست، تهران: نشر فلات.
طباطبایی، جواد (1373)، زوال اندیشه سیاسی در ایران، تهران: انتشارات کویر.
طباطبایی، جواد (1386)، تأملی درباره ایران، تبریز: انتشارات ستوده.
زارع؛ حامد (1401) فصلنامه سیاستنامه، تهران: گروه مطبوعاتی هممیهن.
مستشارالدوله، میرزا یوسف (1397)، رساله یک کلمه، لندن: نشر مهری.
فتحی، نصرتالله (1355)، مجموعه آثار قلمی ثقةالاسلام تبریزی، تهران: انجمن آثار ملی.