دو هفته نامه «آوای آزاد» 15 بهمن 1403 - 7 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0
روایتی داغ که روس ها بر دل مان گذاشتند؛

ایتالیایی ها نفرین کردند،‌ارومیه ای ها بخشیدند!

وقتی از هافبک اسبق تیم ملی فوتبال ایران سال ها پیش در ارتباط با محبوبیتش پرسیدند و به او گفتند: فلانی خیلی ها می گویند بخاطر این همه موفقیت ورزشی و محبوبیت مردمی، خدا شما را بغل کرده، گفت: «اگر خدا من را بغل کرده، علی دایی را علاوه بر بغل، ماچ هم کرده است» متفاوت ترین جواب که آغشته به طعنه بود به یک سوال ورزشی داده شد. پاسخی قابل تامل که اگر بخواهیم آن را به والیبال تعمیم دهیم باید بگوییم: «خدا علاوه بر اینکه سعید معروف را بغل کرده و ماچ آبداری هم روی صورتش زده، او را کنار خود نشانده و دست هایش را گرفته، سرپنجه هایش را نوازش کرده و گفته برو ببینم اون پایین چیکار می کنی» و اینگونه بود که مهر 1364 در ارومیه پسری چشم به جهان گشود که کمتر از سه دهه بعد نام ارومیه را در کل دنیا بر سر زبان ها انداخت و شد «جواهر والیبال دنیا».

مرتضی حیدری/ روزنامه نگار>>

سعید معروف را همه می شناسند. والیبالیست افسانه ای ورزش ایران که سرپنجه های طلایی اش سبب شده بارها پرچم ایران بالا رود و یک مشت مدال طلا از تورنمنت های مختلف والیبال آسیا و دنیا نصیب تیم ملی ایران و باشگاه های ایرانی شود.
کسی که در اواخر سال های دهه 70 در اردوی تیم های ملی پایه در مسیر ارومیه و تهران تردد می کرد فکرش را هم نمی کرد روزی برسد که والیبال ایران را یک تنه پیش ببرد و تا آنجایی پیش برود که اشک هایش در آخرین بازی ملی اش در المپیک توکیو، روزگار هوادارانش را تیره و تار کند. معروف در تیم های ملی نوجوانان و جوانان در آسیا و جهان مدال گرفت و خیلی زود چشم مربیان تیم ملی بزرگسالان را گرفت و به پای ثابت اردوهای تیم ملی تبدیل شد. بغیر از مقطع کوتاهی که بخاطر دعوت امیر حسینی پاسور کهنه کار توسط خولیو ولاسکو به تیم ملی یکسال عطای تیم ملی را به لقایش بخشید او در مابقی سال ها در تمامی تورنمنت هایی که تیم ملی شرکت کرده حضور داشته و بازی های ملی اش بیشتر از عدد 200 است. پس از رد دعوت ولاسکو در سال 2011، او خیلی زود و پس از یکسال و بعد از خداحافظی امیر حسینی از تیم ملی به جایگاهش برگشت و پاسور اول تیم ملی شد و پس از مدت کوتاهی و پس از کنارگذاشتن علیرضا نادی از اردوی تیم ملی، نزدیک به ده سال کاپیتانی تیم ملی را نیز برعهده گرفت.
در رده باشگاهی نیز معروف، والیبالش را از مقاومت ارومیه شروع کرد و سپس پیراهن تیم های مختلفی از جمله پگاه ارومیه، استقلال گنبد، صنام ، پیکان، سایپا، داماش گیلان، کاله آمل، متین ورامین، شهرداری ارومیه، زنیب کازان، سیه نا ایتالیا، بایک موتور چین و فنرباغچه ترکیه را پوشید اما داغی که او بر دل هواداران ارومیه در فصل 94-93 گذاشت سرد شده اما هیچ گاه فراموش نمی شود.
تمام تاریخ ایران را که بخوانیم همیشه یک پای تزارها در قضیه خیانت به ایران دیده می شود و سطر به سطر کتاب تاریخ پر است از پشت پا زدن روس ها به منافع مملکت. سال 93 و در فصلی که شهرداری ارومیه بدون باخت نیم فصل را تمام کرد و قهرمان نیم فصل لیگ برتر والیبال ایران شد بیست روز قبلش پیشنهاد اغواکننده روبین کازان روسیه به باشگاه شهرداری ارومیه و سعید معروف رسیده بود و باشگاه شهرداری به این درخواست پاسخ منفی داده بود اما به یکباره باشگاه شهرداری و برخلاف مواضع پیشین اش، رضایتنامه معروف را صادر کرد تا گرانقیمت ترین نقل و انتقال تاریخ والیبال ایران انجام شده و کاپیتان تیم ملی والیبال ایران با یک میلیون یورو عازم روسیه شود. با احتساب مبلغ یوروی بازار آزاد تهران (4هزار و 500تومان) در دی ماه 1393، مبلغ 4میلیارد و 500میلیون تومان نصیب معروف از این انتقال شد اما چه چیزی گیر باشگاه شهرداری آمد؟ شنیده ها می گوید تقریبا هیچ!


این انتقال بزرگ در حالی انجام شد که در آن ایام یک بازیکن ملی پوش و تاپ در لیگ ایران تقریبا یک میلیارد تومان قرارداد می بست و مبلغ قرارداد 5/4 برابری معروف با تیم روسی در نوع خود شگفت انگیز بود. در آن مقطع زمانی که باشگاه شهرداری ارومیه با یکی دو جین ستاره و ملی پوش نظیر میلاد عبادی پور، عبدالرضا علیزاده، شهرام محمودی، بابک فیاضی و نیکولوف بلغارستانی اسب قهرمانی را زین کرده بود با رفتن معروف به یکباره شاکله تیمی اش از هم پاشید و درحالیکه در فینال خونین لیگ والیبال در ست چهارم شهرداری تنها دو امتیاز با قهرمانی فاصله داشت و داورزنی رئیس وقت فدراسیون به محمد حضرت پور و احد یوسفی شهردار و مدیرعامل وقت باشگاه، قهرمانی را پیشاپیش تبریک گفت به یکباره ورق برگشت و تیم شهرداری قافیه را در ست پنجم باخت و نائب قهرمان لیگ شد.
بازی که اگر معروف در آن حضور داشت قطعا حسینی پاسور کهنه کار پیکان جرات نمی کرد زیر تور کری بخواند و بدون شک بازی سه سته و با تحقیر پیکان و با قهرمانی شهرداری تمام می شد و هواداران ارومیه پس از سالیان سال رویای قهرمانی خود را تعبیر شده می دیدند اما معروف، یوروی اروپا را به ریال ایران و قهرمانی لیگ روسیه و جام باشگاه های اروپا را به قهرمانی لیگ ایران و جام باشگاه های آسیا ترجیح داد و 28 دسامبر و تنها دو روز مانده به شروع سال جدید میلادی قراردادش را امضا و از طریق فرودگاه بین المللی امام خمینی، تهران را به مقصد مسکو ترک کرد.
شنیده های ناگفته از نقش پررنگ دایی معروف «جهانگیر سیدعباسی» که از قضا در آن فصل سرمربی شهرداری ارومیه بود و نیز ایجنت های معروف والیبال ایران روایت می کنند اما احد یوسفی بعنوان مدیرعامل باشگاه شهرداری ارومیه در آن قضیه و صدور رضایت بی شک مقصر اصلی است و این مساله برکسی پوشیده نیست و باید روزی در اینباره پاسخگو باشد.
حال که از آن قضایا ده سال می گذرد و سعید معروف از عرصه بازیگری در رده ملی و باشگاهی خداحافظی کرده و در آکادمی اختصاصی والیبالش در آمریکا وارد عرصه مربیگری شده و این روزها در آن سر دنیا مشغول استراحت و تدبیر امورات آکادمی اش است والیبال دوستان ایرانی و مخصوصا ارومیه ای ها هنوز از او بعنوان اسطوره افسانه ای والیبال ایران یاد می کنند.
روبرتو باجو بازیکن بزرگ تاریخ ایتالیا که انواع افتخارات فردی و گروهی را در فوتبال تجربه کرده است یکسال قبل از جام جهانی 1994 آمریکا فاتح توپ طلای جهان شد و ایتالیای دست و پاشکسته از لحاظ فنی را یک تنه در سال 94 به فینال بزرگترین تورنمنت فوتبال جهان رساند و ایتالیا به برزیل رسید. بازی به ضربات پنالتی کشید و توپ در پنالتی آخر به باجو افسانه ای داده شد. بودای کوچک با آن موهای دم اسبی پشت توپ ایستاد اما توپ را به آسمان فرستاد و ایتالیا دستش از جام کوتاه ماند. تمام آررزوهای مردمی که انتظار داشتند باجو آن ها را به رویای شان برساند توسط او خراب شد. می گویند روی یکی از دیوارهای واتیکان نوشته: خدا، همه ما را بجز «باجو» ببخش! مردمی که رویای شان را می خواستند با باجو افسانه ای که الهام بخش زندگی شان بود تعبیر کنند هنوز او را نبخشیده اند و نفرین می کنند اما اینجا و در شهر ارومیه قضیه فرق می کند. ما نه تنها معروف را بخاطر قضیه سال 93 بخشیده ایم بلکه هنوز او برای مان یک قدّیس دوست داشتنی و مورداحترام است و آرزوی مان دیدن او در قامت سرمربی تیم ملی است. فرق ما و ایتالیایی در این است که آنها نفرین کردند اما ما بخشیدیم.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *