آیلار لطفی / پژوهشگر و طراح فرش دستباف>>
اگر سخنی از فرش دستباف آذربایجانغربی به میان آید بیشک باید اشارهای به وجود سهم صادرات داخلی و خارجی، حضور چندین هزار نفر قالیباف و کارگاههای متمرکز و نیمه متمرکز فعال در سطح استان، اساتید بزرگ طراح، تولید کننده، مرمتگر و رنگرز فرش، دو برند ثبت شده فرش افشار تکاب و ماهی خوی و هزاران توصیفات عمیقی که میشود از حضور پر رنگ فرش دستباف در این استان ارائه داد، داشته باشیم.
اما به راستی با وجود این همه توانایی و پتانسیل تولید فرش دستباف در آذربابجانغربی چه چیزی موجب شده که فرش استان ما پشت پرده بماند؟ چه مسائلی به عنوان حلقههای گم شده اما مبهم فرش استان مطرح است؟
برای این که توان ارائهی پاسخ صحیح به این سوالات کلی را داشته باشیم و با توجه به یک فضای ناشناخته و نامشخص که فرش ما گریبانگیر آن است به ناچار از مسیر طرح پرسشهای متعدد دیگر گذر کنیم که چرا فرش افشار تکاب با برند فرش بیجار است که به راحتی به فروش میرسد؟چرا اکثر کارگاههای تولیدی ما برای تولیدات فرش استانهای دیگر فعالند؟چرا همیشه فرش آذربایجانغربی در سایه باقی مانده است؟چرا از قالیهای آنتیک و موزه ای به طورمثال (قالی تاریخی ساوجبلاغ قدیم-مهاباد کنونی)که درموزهی کشورهای مهمی چون فرانسه به نمایش گذاشته می شود صحبتی به میان نمیرود؟
به طور مثال از نقش مایههای مشهور بین اهالی فرش افشار تکاب چه میدانیم؟از فلسفهی نقش زیبایی به نام تاپان نقشهی فرش افشار و یا نحوه مرمت فرش افشار چقدر اطلاع داریم؟داستان ظهور طرح و نقشهای زیبای فرش ماهی خوی، چرایی تقسیم بندی متن و رنگ های اصیل آن از گذشته تا کنون چیست؟آیا همیشه و در همه حال عوامل بیرونی مانند تقسیمبندی جغرافیایی، روحیات مردمان استان یا هرچیزی که اهالی در به وجودآمدن آن نقشی نداشتند موجب ایجاد این شرایط شده یا دست اندرکاران فرش استان و مسئولین نیز تاثیرگذارند؟!
در اینجا این سوال مطرح است که ما برای معرفی هر چه بهتر و بیشتر فرش استان چه کردهایم؟ آیا تاکنون به عنوان یک شهروند، یک مسئول، یک هنرمند، یک کارشناس و… دغدغه معرفی فرش استانمان را آنطور که باید داشته ایم؟ یا فقط به ارائه آمار از صادرات و معرفی حجم تولیدات و افتخار به دو برند مشهور بسنده کردهایم؟!
برای پاسخ به این سوالات به رسم همیشه ما از مشکلات بیمه قالیبافان، از بازار تامین مواد و مصالح، کمبود یا گرانی نخ و نقشه و پشم، گرانی ابریشمهای وارداتی، سختیهای صادرات فرش از استانهای دیگر و تجارت فلج در بازار داخلی و خارجی صحبت نخواهیم کرد. سعی می کنیم از منظر دیگری به موضوع نگاه کنیم واز مسائلی بگوییم که به عنوان بدیهیترین اتفاقها در پیشرفت فرش استانهای دیگر اعمال میشود که با توجه به چنان پیشینهای، استان ما کم بهرهترین در این حوزه است!
برای ارائه توضیحات برای شفافسازی هرچه بهتر این مسائل و سوالاتی که در بالا ذکر شد از منظر کارشناسی میتوان به عدم وجود سرفصل هایی اشاره کرد که هر یک توضیحات متعددی را در بر می گیرد، به طور مثال نبود کتاب جامعی از تاریخنگاری فرش استان گواه بر این ادعاست. اگر تاریخچه و چگونگی ظهور فرش استان از گذشته تاکنون در یک بستر مستند جمع آوری شود می توان تلاشهای مضاعفی را برای معرفی خاستگاه نقشهای اصیل، معرفی اوج و افول هنر فرشبافی در سراسر استان از شمال تا جنوب، معرفی و شناخت طرح و نقش های قدیمی و داستانهای پس پرده آن، معرفی فرشهای تاریخدار و موزهای استان، معرفی و شناخت ابزارآلات فرشبافی و … انجام داد.
در کنار این فعالیتهای پژوهشی و مستندنگاری که موجب تقویت منابع و اسناد کتابخانهای از فرش استان آذربایجان غربی است میتوان برنامههای راهبردی دیگری نیز در این حوزه اجرا کرد. به طور مثال برگزاری فعالیتهای فرهنگی فرش در سطح استان، طراحی المانهای زیباسازی شهر از طرح و نقش فرشهای ثبت شده برای ایجاد تبلیغات محیطی، معرفی برند انحصاری فرش استان، مطالعات شناختی در ارتباط با بازاریابی، بازارشناسی و بازارسازی فرش و دهها موضوع دیگری که در سلسله یادداشت های دیگری می توان برای معرفی هر چه بهتر فرش دستباف آذربایجان غربی برشمرد، اشاره کرد.امید است روزی فرا رسد که از استان آذربایجان غربی به عنوان یکی از استانهای مطرح و صاحب نظر در حوزه تولید و صادرات فرش دستباف در بازارهای داخلی و خارجی با تکیه بر داشتههای تاریخی و مستندات موثق از طرح و نقشها و دستبافتهها یاد شود.