زهرا بخشی / خبرنگار
در چیچست، غرفهها یکییکی کنار هم ردیف شدهاند؛ غذا، صنایعدستی، محصولات مختلف و برنامههایی که هرکدام بخشی از جمعیت را به سمت خودشان میکشانند. آنقدر تنوع غرفهها زیاد است که برای پیدا کردن چیزی که نام جشنواره را با خود دارد، باید کمی بگردی.این فقط برداشت من نیست. در میان بازدیدکنندهها چند بار شنیدم که از هم میپرسیدند: انگور کجاست؟
سؤال سادهای است، اما شاید بد نباشد برگزارکنندگان جشنواره یک بار جدی به همین سؤال نگاه کنند.
نه از این جهت که انگور در جشنواره نیست؛ هست. مسئله این است که چرا در جشنوارهای که قرار است انگور محور باشد، پیدا کردن و دیدنش برای مخاطب به یک جستوجو تبدیل شده است؟
نهمین دوره است. دیگر نمیشود همهچیز را به تجربهاندوزی و آزمونوخطای یک رویداد تازه نسبت داد. جشنوارهای که به نهمین دوره رسیده، باید از خودش کارنامه بخواهد؛ نه فقط برای تعداد برنامهها و غرفهها، بلکه برای چیزی که به نام انگور، بعد از پایان جشنواره باقی میماند.
چون انگور ارومیه فقط یک نماد برای تزئین بنرها نیست.
پشت هر خوشهای که در غرفه گذاشته شده، یک باغدار ایستاده؛ کسی که یک سال برای محصولش هزینه کرده، با آب و کارگر و آفت و بازار دستوپنجه نرم کرده و در نهایت باید محصولش را بفروشد.
امروز، استوری یکی از همین باغداران را دیدم. از پدرش نوشته بود؛ از باغداری که حدود ۴۰ سال پیش رقم «مویز ترکمن» را به استان آورده و سالها برای توسعه آن کار کرده است. اما حرف اصلی او درباره خود جشنواره بود، نه فقط قیمت انگور.
او از دورههای گذشته نوشته بود؛ از دعوت تجار کشورهای همسایه و این امکان که جشنواره میتوانست محل ارتباط مستقیم تولیدکننده و بازار باشد. از حضور متخصصانی گفته بود که میشد از سراسر کشور دعوت کرد تا تجربهها و روشهای تازه باغداری و فرآوری را با تولیدکنندگان در میان بگذارند.
حرف او را نمیشود بهتنهایی سند ناکارآمدی جشنواره دانست؛ برای چنین قضاوتی باید آمار قراردادها، ارتباط با بازار، نتایج نشستهای تخصصی و خروجی دورههای گذشته را دید. اما یک مطالبه روشن در آن وجود دارد:جشنواره باید برای باغدار هم چیزی داشته باشد.
امسال خوشبختانه بخشهای تخصصیتری هم در جشنواره دیده میشود؛ از مسئله آب و توسعه باغهای مدرن تا فناوری و فرآوری انگور. این اتفاق مهمی است، چون انگور ارومیه برای ادامه حیاتش بیشتر از موسیقی و غرفه و برنامه، به دانش، بازار و زنجیره فرآوری نیاز دارد.
اما این بخش، نقطه شروع است نه پایان. اگر درباره کمآبی صحبت میکنیم، خروجی این گفتوگو باید روزی به باغ برسد. اگر درباره فرآوری حرف میزنیم، باید تولیدکننده راهی برای ارزش افزوده محصولش پیدا کند. اگر از ارتباط با بازارهای خارجی حرف میزنیم، باید نتیجهاش در فروش و صادرات دیده شود.
و اگر جشنواره قرار است پلی میان کشاورزی، گردشگری و اقتصاد باشد ــ تعبیری که حتی در صحبتهای مسئولان شهری هم مطرح شده ــ این پل باید دوطرفه باشد؛ نه اینکه فقط مردم را از شهر به چیچست بیاورد و چند ساعت سرگرمشان کند.
یک طرف این پل باید حتماً باغدار ایستاده باشد.
غذا و صنایعدستی و برنامههای جانبی، ایرادی به خودی خود ندارند. اتفاقاً میتوانند جشنواره را زندهتر کنند. مسئله از جایی شروع میشود که محصولی که جشنواره به نام آن برگزار شده، در میان همین جذابیتها کمرنگ شود.دوره دهم جشنواره، اگر قرار است برگزار شود، بهتر است با یک کارنامه از دوره نهم برگردد؛ اینکه چه تعداد تولیدکننده به بازار تازه وصل شدند، چه متخصصانی به باغها و تشکلهای تولیدکنندگان رسیدند، چه محصولی به زنجیره فرآوری رفت و چه اتفاق اقتصادی مشخصی برای انگور ارومیه افتاد.
آن وقت دیگر لازم نیست روی بنرها بنویسیم ظرفیت اقتصادی انگور ارومیه.
خودِ نتیجه، این را نشان خواهد داد. جشنواره چند روز دیگر تمام میشود. غرفهها جمع میشوند و چیچست دوباره به روزهای عادی برمیگردد.اما انگور میماند؛ در تاکستانها.
و شاید معیار واقعی موفقیت این جشنواره، نه شلوغی چیچست در این چند شب، بلکه اتفاقی باشد که بعد از خاموش شدن چراغهای جشنواره، در آن تاکستانها میافتد.