اجتماعی 03 فروردین 1404 - 5 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

نوروز، معنایافتگی به اجبار یا ضرورت

پرسش عبور از آیین، پرسشی فلسفی، اجتماعی و حتی شخصی است. آیا کنار گذاشتن آیین‌ها ما را آزادتر می‌کند یا ما را از معنا و پیوندهای اجتماعی محروم می‌سازد؟

بهنام رضازاده / نویسنده و فیلمساز>>

وقتی همه‌چیز نسبی شود، آیا آئین‌ها همچنان قدرت ایجاد معنا را دارند؟
واژه آئین در زبان فارسی به معانی مختلفی به‌کار می‌رود، از جمله:
تعریف دین و مذهب؛ مانند آئین زرتشتی یا آئین بودایی.رسوم و سنت‌ها؛ مجموعه‌ای از عادات و قوانین اجتماعی، مانند آئین نوروز، مقررات و دستورالعمل‌ها؛ قوانین و دستورهایی که در یک سازمان یا جامعه اجرا می‌شود، مثل آئین دادرسی و شیوه و سبک انجام کاری؛ مثلاً آئین نگارش یا آئین سخنرانی.
فرض نگارنده اما از آئين به عنوان امری است در مقام سنت و عادت.
شاید گمان شود جامعه ای که هنوز در حال گذر از رفتارو کردار سنتی به مدرن است می تواند در این مقاله جایی داشته باشد یا باید بپذیریم که توان رویکرد انتقادانه را در برابرش نخواهیم داشت، البته این گذر از ابتدای دهه ۴۰ شتاب بیشتری گرفت اما مرکز گرایی و سپس بحران های اجتماعی ناشی از انقلاب و جنگ این گذر را بسیار تحت تاثیر قرار داد، به گونه ای که ستیز میان سنت و مدرنیته را آشکارا میان مردم جامعه به رخ کشید.
با تفاسیر بالا حالا شهروند ایرانی با دو لنگ باز یکی در میان سنت و دیگری در مدرنیته به وسیله شبکه های اجتماعی نظاره گر جامعه ای است در غرب که از مدرنیته هم عبور کرده و رویه پست مدرن را برگزیده است.
پست‌مدرنیسم بر فردیت تأکید دارد، درحالی‌که بسیاری از آئین‌های سرزمینی مان مبتنی بر جمع‌گرایی هستند.
تکثر امروز در میان جوانان و نوجوانان نه یک ارزش بلکه یک ضد ارزش است، حتی همسالان دهه شصتی ما امروز متمایل اند به جمع گریزی تا جمع پذیری. این شاید به دلایل مختلفی نهادینه شده باشد اما سرخوردگی جمع ها در راستای اهداف و شیوه های مختلف یکی از عمده دلایل پذیرش و تقدم تنهایی بر جمع است.
پس اگر لازم است در مورد آیینی مثل نوروز سخن بگوییم باید بدانیم نوروز چیست.
آیا نوروز آئینی است به بهانه‌ پیوند اجتماعی؟
حتی در جوامع پست‌مدرن، آئین‌ها می‌توانند به ایجاد حس هویت و تعلق کمک کنند. مراسم‌هایی مانند جشن‌ها، آیین‌های مذهبی یا حتی کنش‌های نمادین در فرهنگ عامه (مثل کنسرت‌ها، تجمع‌های سیاسی و فستیوال‌ها) که هنوز اهمیت دارند.
و یا یک شیوه است برای تحقق معنا هرچند پست‌مدرنیسم به نسبی‌گرایی گرایش دارد، انسان‌ها همچنان نیاز به چارچوب‌هایی دارند که به زندگی‌شان معنا ببخشند.
آئین‌ها می‌توانند در قالب‌های جدید (مانند آئین‌های شخصی، فلسفی یا حتی دیجیتال) بازتعریف شوند و به عنوان وسیله‌ای برای مقاومت یا تغییر برخی آئین‌ها در جوامع پست‌مدرن برای مقاومت در برابر ساختارهای قدرت یا احیای هویت‌های فرهنگی مورد استفاده قرار گیرند مانند، جنبش‌های زیست‌محیطی، فمینیستی یا حقوق بشری آئین‌ها و نمادهای خاص خود را ایجاد کرده‌ اند.
کارکرد دیگر آيين این است که آئین‌ها می‌توانند به فقرا امید، هویت و حمایت اجتماعی بدهند.
بسیاری از آئین‌ها، سیستم‌های خیریه و فقرزدایی را بنا کرده‌اند. اما گاهی آئین‌ها، فقر را توجیه کرده‌اند یا باعث تثبیت نابرابری شده‌اند.
مخصوصا در جهان مدرن و پست مدرن با ‌گسترش سرمایه داری در میان اقلیت های یک جامعه بعضی آئین‌ها برای شهروندان خودشان به‌ رویکردی از مصرف‌گرایی مبتنی بر سود اقلیت سرمایه دار تبدیل شده‌اند.
پرسش عبور از آیین، پرسشی فلسفی، اجتماعی و حتی شخصی است. آیا کنار گذاشتن آیین‌ها ما را آزادتر می‌کند یا ما را از معنا و پیوندهای اجتماعی محروم می‌سازد؟ پاسخ بستگی به این دارد که کدام آیین، در چه شرایطی و برای چه کسی مورد بحث است.
آیین ها اگر با حتی فریبی به زندگی معنا یا هویت جمعی ایجاد کنندویاحتی ساختارهای اجتماعی را حفظ و تقویت کنند در شرایط سخت، باعث احساس تعلق و تسلی می‌شوند ولی اما در عین حال می‌توانند انسان را در چارچوب‌های سخت و غیرمنعطف خود نگه دارند حتی برخی آیین‌ها دیگر متناسب با دنیای مدرن نیستند و یا
آیین‌های کهنه می‌توانند ابزار کنترل اجتماعی باشند.
باید اندیشید که عبور از آیین‌ها انسان را آزادتر می‌کند؟
آری، زیرا فرد را از قید و بندهای اجتماعی و فرهنگی کهنه رها می‌کند، به انسان حق انتخاب بیشتری می‌دهد و باعث رشد اندیشه‌ انتقادی هم می‌شود.
با این اوصاف آیین یک امرمتعالی نیست که نشود دست به آن زد.
بهترین رویکرد این است که آیین‌ها تغییر کنند، نه اینکه کاملاً کنار گذاشته شوند.آیین‌هایی که با عدالت، عقلانیت و آزادی فردی سازگارند، می‌توانند بازتعریف شوند.آیین‌هایی که سرکوب‌گر، نابرابر و غیرعقلانی و الگوی مصرف گرایی هستند، بهتر است کنار گذاشته شوند.
پس اگر آیینی مانع پیشرفت، آزادی یا عدالت است، بهتر است از آن عبور کنیم یا آن را اصلاح کنیم.اما اگر آیینی به به زندگی آدمی معنا، پیوند اجتماعی و احساس تعلق می‌بخشد(البته در صورت نیاز فرد)، می‌توان آن را حفظ کرد و حتی آن را با شرایط جدید سازگار نمود و این سازگاری انجام نمی گیرد مگر با توانمندسازی فردی، اجتماعی و یا سیستمی و‌حاکمیتی برای هماهنگ شدن با شرایط جدید، تغییرات محیطی یا چالش‌های پیش‌رو.
سازگاری یعنی تغییر آگاهانه و هوشمندانه برای بهتر شدن، نه صرفاً پذیرش شرایط. مهم این است که بدانیم کجا باید سازگار شویم و کجا باید مقاومت کنیم.
باید بپذیریم سالهاست به دلایل مختلف در مقابل تغییرات ملزوم آئین هایی مانند نوروز مقاوت می کنیم مقاومتی که حتی باعث شده آئین ها دفرمه شوند و نه از رویکرد و نه از زیبایی شناختی کهن توانایی معنا مندی داشته باشند، لزوم انتقال دلیل و معنی برای اجرای مناسک آئینی یک الزام به ادامه است که اگر به زودی برایش فکری نکنیم،یا مجبوریم با دفرمگی چندش آور آن روبرو شویم یا مثل بسیاری از آن گذر کنیم.
معنا مندی نوروز حاصل ادراک عمیق ما از لزوم و یا عدم لزومش، نه ستایش بی قید و شرط اتفاقات پیرامونی آن و یا لزوم نگهداشت سنت ها به هر شکل و شیوه‌ای است.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *