اجتماعی 15 شهریور 1404 - 9 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0
ازکودک همسری تا کودک همبستری

روایت ناگفته از یک فاجعه

جعفر احمدی / جامعه شناس

کودک همسری پدیدهای است که در بسیاری از جوامع توسعه نیافته و تا حدودی نیمه صنعتی به عنوان یک معضل اجتماعی شناخته می شود. رویکردهای غالب به این مسئله عمدتاً بر ضعف قوانین، ناکارآمدی نظام آموزشی، ضعف آگاهی های فرهنگی و فقر تأکید دارند. بسیاری این پدیده را معلول ساختارهای قانونی ناقص، سنت¬های واپس¬گرا و فقدان آموزش حقوق زنان قلمداد می کنند. به عبارتی، کودک همسری اغلب به عنوان نتیجه مستقیم کمبود قانون¬گذاری یا سنت¬های فرهنگی غیرمنعطف تحلیل می شود. در این نگاه، قانون می تواند راهگشا باشد و فرهنگ نیز متأثر از آموزشها و اقدامات اصلاحی تغییرپذیر است.
اما این تحلیل های غالب نمی تواند واقعیت پیچیده و عمیق این پدیده را بازتاب دهد. آیا صرفاً ضعف قوانین و آداب سنتی علت اصلی ادامه کودک همسری است؟ اگر این گونه بود، با تقویت قانونگذاری و افزایش آموزش، به راحتی می شد این ناهنجاری را از میان برداشت. اما تجربه تاریخی و جامعه شناختی نشان می دهد که علیرغم اصلاحات قانونی و آموزش های گسترده، کودک همسری در بسیاری از مناطق همچنان پابرجاست و گاهی حتی زیر پوست قوانین مدرن و رشد اجتماعی جوامع خودنمایی می کند.
اگر با رویکردی انتقادی تر و جامعه شناسانه تر به کودک همسری نگاه کنیم؛ متوجه خواهیم شد که این مسئله صرفاً معلول قوانین شکننده یا سنت های اجباری نیست، بلکه به مثابه یک سازوکار اجتماعی دارای انگیزه¬های عمیق¬تر است که از فریبندگیهای ظاهری فراتر می رود. در این چارچوب، کودک همسری را می توان به مثابه ابزاری دانست که گاهی به مدد سودهای خاص مردسالارانه در ساختارهای قدرت، تداوم داشته است. به بیان دیگر، هدف اصلی در کودک همسری واقعا «ازدواج و خانواده» نیست، بلکه دسترسی نامحدود به همبستری با دختری کودک است.
این رویکرد نشان می دهد که کودک همسری، در اساس، برقرارکننده سلطه مردان بر زنان است، و در این میان منافع مردان هوسران، به عنوان یک سرمایه اجتماعی پنهان، نقشی کلیدی ایفا می کند. آنچه که از دید سنت ها و قوانین به عنوان «ازدواج» مطرح می شود، در واقع جواز مشروع بهره¬برداری جنسی مردان از کودکان دختر است؛ بهره¬برداری ای که منطق و دلایل خاص خود را دارد.
اولین دلیل آن، تأمین «لذت جنسی مطلق» و بی مانع برای مرد است. همبستری با دختری کودک، به مرد امکان می دهد لذتی فوق العاده و بی مرز را تجربه کند، چرا که کودکان از نظر جنسی کمتر پیچیده اند و کمتر مقاومت یا توقعی دارند. در عین حال، کودکان هنوز وارد مرحله بلوغ روانی و اجتماعی نشده اند تا بتوانند روابط جنسی را بر اساس آگاهی و انتخاب خود تنظیم کنند؛ بنابراین کنترل تمام و کمال در اختیار مرد است. در این وضعیت، مرد نه اینکه فقط شریک جنسی باشد، بلکه اختیار کامل رابطه و میزان آن را دارد.
از سویی دیگر، کودک به دلیل نداشتن درک و فهم دقیق از نقش های خانوادگی، انتظاراتی نسبت به همسر آینده یا شوهر ندارد. این فقدان انتظار یا مطالبه گری، یک امتیاز مهم برای مردان تلقی می شود. دختر کودک برای مرد، زمینی بکر است که می تواند مطابق میل خود آن را شکل دهد، خواه از نظر نقش های جنسیتی، خواه از نظر رفتاری و هنجاری. این دقیقا برخلاف زن بالغ است که ممکن است نظر و خواسته های مستقل داشته باشد و رویکردهای مخالفت آمیز با شوهر نشان دهد.
از دیگر مزایای همبستری با کودک، کاهش احتمال «اختلاط و روابط خارج از چارچوب خانواده» است. احتمال اینکه یک دختر کودک که تازه وارد فضای خانواده شده باشد، با مردان دیگر رابطه ای داشته باشد بسیار اندک است. این مسأله نزد مردان سنتی، ارزشمند است، زیرا دوام و امنیت جنسی خود را تضمین می کند. از این منظر، کودک همسری می تواند نوعی «انحصار جنسی» برای مرد فراهم آورد که محدود به یک نفر شده و احتمال خیانت یا رقابت را به شدت کاهش می دهد.
نکته بسیار مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، «عدم مقاومت و سازگاری کامل کودک همسر» است. کودک به دلیل سن کم و وابستگی عاطفی و روانی، نمی تواند با شوهر خود مخالفت کند یا دست به اعتراض و چالش بزند. این پذیرفتن بدون چون و چرا، تسلط بیشتر مرد را تضمین می کند. مرد می تواند از همان ابتدای زندگی مشترک، دختر کودک را مطابق با ارزشها، نگاهها و خواسته های خود تربیت کند و جهانبینی او را شکل دهد. در واقع، کودک همسری ابزاری است برای انتقال نسلی ارزشها و هنجارهای مردسالارانه، بدون آنکه فشار یا مقاومت جدی از سوی همسر وجود داشته باشد. کودک که هنوز شخصیتی مستقل نیافته، می تواند به تدریج تبدیل به نسخه ای بشود از تصویری که مرد آرزو دارد.
بنابراین، این پدیده از فحوای نابرابری جنسیتی و سلطه ساختاری مردان بر زنان نشأت می گیرد. سنت و قوانین در این میان تنها بستر و مجوزی فراهم می آورند، اما علت اصلی بقای کودک همسری، منافع ویژه مردسالارانه ای است که مردان هوسران در همبستری با دختران کودک می بینند. تقویت قانون و آموزش بدون توجه واقعی به منافع ساختاری و فرهنگی این قشر از مردان، کمکی به ریشه کن شدن کامل این پدیده نخواهد کرد.
از این رو، برای مقابله موثر با کودک همسری باید فراتر از اصلاح قوانین و آموزش های رایج حرکت کرد. باید نگاه جامعه شناسانه انتقادی را به کار گرفت و انگیزه ها و منافع پنهان و آشکار در پس این سنت را آشکار ساخت؛ تا بتوان درک عمیق تر و راهکارهای عملی تر، متناسب با واقعیت های اجتماعی و فرهنگی جوامع ارائه داد. تنها در این صورت است که می توان امید داشت کودک همسری به عنوان یک شکل خشونت سیستماتیک علیه کودکان و به ویژه دختران، مهار و سرانجام حذف شود.
نکته پایانی این است که، واژه «کودک همسری» عموماً مسئله را صرفاً به موضوع سن دختر تقلیل می دهد و عمق واقعی بحران را پوشش نمی دهد، زیرا تنها به مرحله زمانی ازدواج یک کودک اشاره می کند بدون اینکه ابعاد پیچیده تر و ساختاری مسأله را نشان دهد. بنابراین، این واژه بخش قابل توجهی از فاجعه را پنهان می کند، چرا که مسئله اصلی تنها سن نیست بلکه ماهیت رابطه ای است که در آن کودک به عنوان همسر وارد یک مناسبات نابرابر، کنترل شده و بهره بردارانه می شود. به همین دلیل، استفاده از واژه «کودک همبستری» می تواند رویکردی دقیق تر و انتقادی تر نسبت به واقعیت موجود باشد، چون تأکید آن بر وجه اساسی و غالب این پدیده است: بهره برداری جنسی و سلطه مردانه ای که از طریق رابطه جنسی با کودکان صورت می گیرد و به شکل عمیق تر، ساختارهای قدرت، هوسرانی و کنترل را نمایان می سازد. این اصطلاح عمق فاجعه را عریان تر کرده و باعث حساسیت و توجه بیشتر به حقایق تلخ پشت پرده این بحران می شود.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *