اجتماعی 18 آذر 1404 - 6 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 4 دقیقه
کپی شد!
0
روایت مادران سرپرست خانوار در ارومیه

زنانی که نمی‌شکنند

صبح‌ها وقتی شهر هنوز بیدار نشده، مادران سرپرست خانوار بیدارند. کودک یا کودکانی را آماده می‌کنند، خودشان را جمع می‌کنند و راهی روزی می‌شوند که معلوم نیست چقدر با آن‌ها مهربان باشد. این‌ها روایت زنانی است که زمین خوردند، اما نشکستند.

زهرا طالعی / خبرنگار


«حرف‌هایش آرام بود، اما چشم‌هایش همیشه اضطراب را لو می‌داد؛
اضطرابی که از روزی در او ریشه زد که بعد از سیزده سال زندگی، یکباره تنها شد.
می‌گفت هیچ‌چیزی سخت‌تر از پرسش‌های پسر پنج ساله‌اش نیست؛ پسرکی که هنوز درست حرف نمی‌زند اما هر روز با نگاهش می‌پرسد چرا دیگر خانه‌شان همان خانه‌ی قبلی نیست.
حالا او مانده و یک کودک کوچک و دنیایی سرزنش و قضاوت و هزینه‌هایی که از هر طرف فشار می‌آورد.
با این حال، هر صبح خودش را جمع می‌کند، مقنعه‌اش را سر می‌کشد و سر کار می‌رود.
می‌گوید: «وقتی نگاهم می‌کنه، می‌فهمم حق ندارم بشکنم… هرچقدر هم از درون له شده باشم.»
این جمله را که گفت، دست‌هایش یک لحظه لرزید؛ اما همان دست‌ها، ستون ادامه‌دادن را برای خودش و پسرش ساخته است.»

دستانی که هر روز، پیش از طلوع، زندگی را دوباره سرِ پا می‌کنند.


«زنی سی‌ساله از میان نزدیکانش هم حال‌و‌روز کم‌مشابهی ندارد؛ او هم بعد از بیش از ده سال زندگی مشترک، با یک کودک هفت‌ساله تنها مانده. بحران طلاق را هنوز درست پشت سر نگذاشته بود که خبر تعلیق از کار، او را از پا انداخت؛ همان کاری که سال‌ها با عشق انجام می‌داد و تمام هزینه‌هایش را روی آن حساب کرده بود.
حالا صبح‌ها ساعت شش بیدار می‌شود تا سفارش‌های طراحی را جمع‌وجور کند؛ کارهایی که هم سخت است، هم بی‌ثبات، هم درآمدهایش قابل پیش‌بینی نیست. بعدازظهرها هم در زیرزمین خانه‌ی مادرش پشت چرخ خیاطی می‌نشیند تا شاید چند ده‌هزار تومان دیگر از دل پارچه‌ها بیرون بکشد؛ فقط برای اینکه بتواند دخترش را به مدرسه بفرستد و قسط‌های عقب‌مانده را کمی سبک‌تر کند.
با تمام این‌ها، وقتی از او می‌پرسی چه چیزی نگهش داشته، آهی می‌کشد و می‌گوید: «همین بچه… همین که می‌بینم خوابش آرام می‌گذره، یعنی هنوز یه امیدی هست.»»

درآمدهای خرد، امیدهای بزرگ.

بر اساس بررسی‌های اجتماعی، تعداد زنان سرپرست خانوار در سال‌های اخیر افزایش یافته است؛ زنانی که علاوه بر بار عاطفی خانواده، مسئولیت کامل معیشت و تربیت فرزندان را نیز به دوش می‌کشند. کارشناسان اجتماعی معتقدند نبود شغل پایدار، فشارهای اقتصادی و نگاه قضاوت‌گر جامعه، از مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی این قشر است. با این حال، تجربه زیسته این زنان نشان می‌دهد که تاب‌آوری فردی، تلاش مستمر و امید به آینده، همچنان اصلی‌ترین ابزار ادامه زندگی در شرایط سخت است.

«زنی سی‌وچندساله، با دو کودک خردسال، هر روز صبح پیش از طلوع آفتاب بیدار می‌شود. نگاه به دو کودک که هنوز در خواب‌اند، یادآور مسئولیتی است که از هیچ‌کس قرض نگرفته؛ همه‌ی بار زندگی روی دوش خودش است. او با دست‌های خسته صبحانه آماده می‌کند، کیف‌ها و لوازم مدرسه را مرتب می‌کند و بعد سراغ کار می‌رود.
ظهر که برمی‌گردد، نه فرصتی برای استراحت دارد و نه مجالی برای فکر کردن به خودش؛ بچه‌ها انتظار غذا و درس دارند، خانه شلوغ است و کارهای عقب‌افتاده یکی‌یکی به چشم می‌آیند.
با تمام این خستگی و بی‌خوابی، وقتی یکی از بچه‌ها با نگاهش از او کمک می‌خواهد یا با لبخندی کوچک روزش را روشن می‌کند، می‌فهمد تحمل و ادامه‌دادن تنها به خاطر آن‌هاست.
می‌گوید: «هرچقدر از درون خسته باشم، وقتی می‌بینم به من نگاه می‌کنن، می‌فهمم باید ادامه بدم… برای اونا.»
دست‌هایش دوباره می‌لرزد، اما این‌بار از ترس نیست؛ از نیرویی است که تنها عشق مادرانه می‌تواند بسازد.»

مادر بودن، وقتی هیچ مرخصی ندارد.

این گزارش، روایت زنانی است که زیر بار زندگی خم شدند اما نشکستند. مادران سرپرست خانوار در ارومیه، هر روز در سکوت، نقش ستون خانواده را بازی می‌کنند؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا و با امیدی که هنوز زنده است.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *