اجتماعی 07 اسفند 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0
نقدی جامعه‌شناختی بر عمل های جراحی زیبایی

زمانی برای مستی لب ها …

برای تمام بانوان سرزمینم، همان‌هایی که آشنا یا غریب‌اند، همان‌ها که می‌توانند همسرم، دخترم، مادرم یا خواهرم باشند. این یادداشت را برای تمام آن‌هایی می نویسم که در بستر زیستم، به ناموس و هویت، پیوندشان می‌دهم. این نوشته در نقد نگاهی است که زیبایی را در محصولِ کارِ جراحانِ زیبایی می‌جوید. جراحانی که اصالتِ چهره را می‌ربایند، اندام‌ها را بازطراحی می‌کنند، استانداردها را تعریف و حتی دیکته می‌کنند و در نهایت اصالت را از چهره و بدنِ طبیعیِ ما می گیرند. این نوشتار را برای آن می‌نویسم تا نسبت به نیمی از جمعیّت جامعه بی‌تفاوت نباشم؛ برای آنکه شاید خوانندگانی مانند من که «هویت و بدن» را مسأله بی دلیل روز می بینند، برای توقف روندِ بیمارگونه تمایل به عمل های جراحی زیبایی، کنشی نشان دهند.

فائق حسینی / روزنامه نگار

بدن چیست؟
مدتهاست که صورت‌ها از سیرت تهی گشته‌اند. دیگر، چهره‌ها نمودی از یک هویت زنده و فردی نیستند و تنها به بازتابی از تعاریف استاندارد شده بیرونی تقلیل یافته‌اند. بله، من از بدن سخن می‌گویم. از همان بدنی که در نخستین لحظات بودن، «من» را درونش یافتیم، بدنی که تنها واسطه‌ای است میان ما و جهان بیرون و صد افسوس که همین «ظرف» به محملی برای تعریفِ «مظروف» بدل گشته است. افسوس که دیگر تفاوت ها نه با داشته‌های فکری و انباشت های ذهنی، که با ظاهر به نمایش در می آید. اما آیا واقعاً فقط همین بدن و فقط همین بدن است که منبع اصلی هویت ماست؟ من مخاطبم را به این پرسش از خویش دعوت می کنم که آیا می داند که با چه انگیزه‌ای، با چه تعریف و نگاهی و با چه رویکردی بدن خود را تعریف می کند و تصمیم می گیرد که در آن دست ببرد؟

هویت و بدن
تحقیقات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی نشان داده‌اند که انگیزه افراد برای جراحی زیبایی اغلب در فشارهای اجتماعی، هنجارهای فرهنگی، پیچیدگی های روانشناختی و البته ساختارهای قدرت ریشه دارد. به‌عبارتی، وقتی جامعه مدام به زن می‌گوید، بدن او باید «دیدنی»، «قابل پسند» و «مطابق با استاندارد» باشد، بدن به یک «متن» فرهنگی تبدیل می‌شود. متنی که دارای معنی است و قابل تحلیل. جامعه‌شناسانی مانند کیت دیویس نیز معتقدند جراحی های زیبایی را باید در بستر سیاست‌های فرهنگی، جنسیتی و سرمایه‌داری یک جامعه درک و تبیین کرد.


بدن به‌مثابه یک کالا
در اندیشه های انتقادی و مکتب فرانکفورت که چهره‌هایی چون آدورنو، هورکهایمر و مارکوزه در آن فرهنگ معاصر را در قالب مفهومِ «صنعت فرهنگ» توصیف می کنند، تولیدکننده در بستر سرمایه داری نه تنها محتوا، بلکه نیاز، میل و هویت را نیز تعریف می کند. بدن خود به کالا تبدیل می شود تا محصولاتِ نظام سرمایه داری بر آن تحمیل و از طریق آن مصرف شود. در این دستگاه فکری، هر چیزِ انسانی، از احساس گرفته تا هنر، می‌تواند در ساز و کار سرمایه‌داری به کالا تبدیل شود. بدن، به‌ویژه بدنِ زنان هم یکی از نخستین و سهل‌الوصول‌ترین اهداف این فرایندِ کالایی سازی است. در این نگاه زنان خود را به قربانیانِ بازارِ مکاره عمل های جراحی زیبایی و تنشان را به کالای قابل معاوضه و تغییر تبدیل می کنند. بدن یا همان کالایی که نهایتاً به محصولِ مشترکِ یک خط تولید در کارخانه زیباسازی انسان بدیل شده است. از این روست که تمام بانوانی که در این مسیر قرار می گیرند، نهایتاً به یکدیگر شبیه تر می شوند.
استانداردسازی؛ تولید انبوهِ زیبایی
اما زیبا بودنِ پوست برنزه، زیبا بودنِ رنگ مو، زیبا بودنِ لب های درشتی که از زاویه متعادل چهره بیرون می زند، زیبا بودنِ کمر باریک و هیکل استخوانی را چه کسی بر اذهان ما تحمیل کرده است که اینگونه به دنبال قرص های لاغری دویده ایم و ورزش را نه برای سلامت که برای کم کردن وزن و رسیدن به شکمی تخت، برنامه زندگی مان کرده ایم.
از نظر آدورنو و هورکهایمر، صنعت فرهنگ با «استانداردسازی» و «یک‌دست‌سازی» کار می‌کند. این منطق، دقیقاً همان چیزی است که در بازار جراحی‌های زیبایی نیز دیده می‌شود.
بینی‌ها شبیه یکدیگر، لب‌ها با یک قوس واحد و ژل تزریقی یکسان، گونه‌ها با یک مدل برجسته و نسبت‌های صورت نیز مطابق با یک «الگوی از پیش تعیین شده» شکل می گیرند. این مشابه همان چیزی است که این متفکران «تولید انبوه» می‌نامند و زیبایی را به محصول یک کارخانه واحد مشابه می دانند. زنِ پس از جراحی، نه جلوه‌ای یکتا، بلکه خروجیِ خط مونتاژِ استانداردِ زیبایی است.


بدن به‌عنوان کالا و ارزش مبادله‌ای
مارکوزه در نقد جامعه تک‌ساحتی نشان می‌دهد که انسان معاصر، ارزش‌های خود را با منطق بازار تنظیم می‌کند. در بازارِ زیبایی نیز بدن زنان به چیزی دارای ارزشِ مبادله‌ای تبدیل می‌شود. شاید زنان به دنبال زیبایی اند تا شانس بیشتری برای ازدواج بیابند. یا به دنبال فرصت‌های شغلی یا دنبال کننده بیشتر در فضای مجازی اند. در این شرایط است که زیبایی به سرمایه اجتماعی قابلِ مبادله تبدیل می شود و بدن نه تنها یک تجربه ی «زیسته» به حساب می آید بلکه به «هویتی» ساختگی بدل می شود. زمانی که بدن، حکمِ سرمایه اجتماعیِ فرد را به خودش می گیرد، به معنای دقیق و اقتصادی به کالا تبدیل شده است. بدنی که قابلیت قیمت گذاری و ارزیابی مالی دارد. بدنی که خرج برداشته است تا به شکل کنونی اش برسد.


بدن، میدان تقابل گفتمان ها و درونی‌سازی سلطه
هورکهایمر و آدورنو معتقد بودند که سلطه مدرن، با زور کار نمی‌کند؛ بلکه با درونی سازیِ امیال به مقصدش می رسد. او معتقد است که «میل» و «خواسته» ی فرد نیز خود، تحت تأثیرِ قدرتی است که تصور می‌کنیم مستقل از آن عمل می کنیم. بدن و تمایلاتمان برای تغییر دادنش نیز از این موضوع مستثنا نیستند. زنانی که میل وافری به انجام عمل های زیبایی دارند، در واقع میل دارند تا بدنشان زیباتر شود. اما این میل، در حقیقت بازتابِ سلطه‌ای فرهنگی است. سلطه‌ای که از کودکی با تصویرسازی در خلالِ سریال ها، فیلم ها، موسیقی ها و امروزه و شاید پررنگ تر از هر زمان دیگر در محتواهای اینستاگرام و … شکل می یابد. زنان در این شرایط بر این موضوع تأکید دارند که این انتخابِ فردی آنهاست که در بدن هایشان مطابق با میل و انگاره شخصی شکل دهند اما، در واقع این «انتخاب» از پیش طراحی، تولید و به ذهن آنها تزریق شده است.


جسمی‌سازی هژمونی؛ بدن به‌عنوان سند اطاعت
اندیشمندان مکتب انتقادی فرانکفورت، همچنین دیگر ابعاد سلطه سرمایه‌داری را نیز تبیین می کنند. از نظر آنها سرمایه داری تنها به مدیریت و کنترل جریان های اقتصادی نظارت نمی کند، بلکه کنترل بر نحوه زیستن، پوشیدن، خواستن و حتی شکل بدن انسان نیز نظارت دارد.
بدنِ جراحی‌شده، سندی است از این اطاعتِ مطلقِ بی چون و چرا. بدنی که خود را با معیارهای صنعت فرهنگ «هماهنگ» می‌کند و به ابزاری برای سودِ بیشترِ شرکت‌ها و منطقِ بازار طراحی می شود.


بدن زن؛ ابژه مصرف
در نگاه مکتب فرانکفورت، سرمایه‌داری انسان را از «سوژه» که فاعلِ دارای اختیار است به «ابژه» که فاقد اراده و قابل مصرف تبدیل می‌کند. در بازار زیبایی هم زن نه نگاه‌کننده که ابژه فعل «نگاه» است و بدنش نگاه می شود. در این تعریف، بدن زن نه واسطه ای برای تجربه، که «محصولی قابل عرضه» است و ارزشش نه با کنش ها بلکه با تصویرش سنجیده می‌شود. این همان فرایند «ابژه‌سازی» است که زنان را به سطح یک کالا در بازارِ رقابت اجتماعی تقلیل می‌دهد.
نتیجه گیری: بازپس گیری بدن؛ بازپس گیری هویت است.
اگر زن، به‌عنوان سوژه‌ای زنده، با تن و تجربه و زندگی شخصی اش بدنش را بپذیرد و نه اینکه آن را ابژه‌وار برای نگاه دیگران تنظیم کند، کار تمام است. اگر زن بپذیرد که زیبایی تنها در خطی استاندارد خلاصه نمی‌شود و می تواند با میل او به نگهداشتِ اصالتش شکل و ارزش یابد، آن‌گاه ممکن است بدنش را نه برای دیده شدن، بلکه برای زیستن انتخاب و مدیریت کند.
اگر شما نیز به هر دلیلی به رنگ مویتان، زاویه ابروهایتان، چین پیشانی تان، فرم لبهایتان و اندازه و سایز و شکل دیگر اعضایِ بدنتان دست برده اید، باید این را بدانید که بدنتان را به کالایی در اختیار نظام سرمایه داری بدل کرده اید. سرمایه داریِ معاصر، زیبایی را استاندارد و صنعتی کرده است تا شما تنها هیکل باربی را زیبا بدانید و خارج از این استاندارد برایتان امری نیازمند تغییر بنماید. سرمایه داری بدن شما را از هویت واقعی تان جدا کرده و آن را به کالایی قابل خرید و فروش و البته قابل عرضه تبدیل کرده است. در شما میل به زیبا شدن را درونی کرده و آن را به‌عنوان نیاز، جا انداخته است. اینجاست که بدن شما به میدانِ بازتولید سلطه فرهنگی تبدیل شده است.
بدنتان را از چنگال نظام سرمایه داری بیرون بکشید. از دست جراحان زیبایی خلاص شوید و زیبایی را با زیستنِ مستقل با اندیشه ای آزاد انتخاب کنید. اینگونه است که لبهایتان به دنبال مستی نخواهد رفت، از تزریق ژل برجسته نخواهد شد، بلکه با بیان ارزشِ زندگی، به همانگونه که هست، مست می کند، زندگی می آفریند و اندیشه را برجسته می کند.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *