دو هفته نامه «آوای آزاد» 27 مهر 1403 - 11 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 4 دقیقه
کپی شد!
0
در گفتگو با سه تن از اصلاح طلبان آذربایجان غربی مطرح شد؛

دولت وفاق ملی به معنای حضور همه جناح‌ها نیست

با پیروزی دکتر پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری به جهت اینکه آذربایجان غربی خاستگاه اصلی رئیس جمهور بشمار می رود توسعه یافتگی آن نیز به دغدغه و مطالبه اصلی مردم این استان تبدیل شده است. فعالین سیاسی معتقدند فرصت کم‌نظیر حضور مسعود پزشکیان در ساختمان ریاست جمهوری برای توسعه و پیشرفت آذربایجان غربی تاریخی است و به همین سبب امید در دل ساکنان این دیار زنده شده است. در گفتگویی 3 ساعته با علیرضا رادفر رئیس ستاد مرکز پزشکیان در آذربایجان غربی، ناصر حضرتی پر رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان و نیز هوشنگ عطاپور فعال سیاسی و مدیرکل پیشین امور اجتماعی و فرهنگی استانداری به بررسی فرصت حضور پزشکیان در مسند ریاست جمهوری برای توسعه این استان و نیز نحوه انتخاب استاندار آتی آذربایجان غربی پرداخته‌ایم.

طاهره زینالی / روزنامه نگار

بسیار سپاسگزارم که در دفتر نشریه «آوای آزاد» حضور به هم رساندید. این اولین برنامه گفتگو محور پس از انتخابات ریاست جمهوری است و امیدواریم که این گفتگوها در قالب سلسله‌برنامه‌هایی ادامه یابد. سؤال نخست این خواهد بود که با توجه به اینکه دکتر پزشکیان فرزند آذربایجان‌غربی هستند، پیروزی و حضور ایشان به عنوان رئیس‌ جمهوری اسلامی ایران چه تأثیری می‌تواند در روند توسعه این استان داشته باشد؟


رادفر: طبیعتاً رئیس‌جمهور به عنوان مقام دوم کشور و رئیس هیئت دولت، نقش بسیار مهمی در برنامه‌ریزی و پیگیری توسعه در سراسر کشور، از جمله استان‌ها دارد. انتخاب دکتر پزشکیان به عنوان رئیس‌جمهور و اینکه ایشان زاده استان آذربایجان غربی هستند، از نظر ما یک پتانسیل بزرگ برای این استان محسوب می‌شود، چرا که ایشان به‌خوبی با استان، ظرفیت‌های آن، نیازها و ضروریات آشنا هستند. به ویژه شناخت ایشان از نیروی انسانی استان که سال‌ها با آنها در تعامل بوده‌اند، امری بسیار مهم است. ما در گذشته نیز شاهد بوده‌ایم که رؤسای جمهور، به‌طور خواسته یا ناخواسته، توجه ویژه‌ای به زادگاه خود داشته‌اند و این امر سبب شده که روند توسعه در آن مناطق شتاب بیشتری بگیرد. به نظر می‌رسد همین اتفاق برای استان ما نیز رخ خواهد داد. از سوی دیگر، با توجه به مشکلات و درگیری‌هایی که استان ما در چند دهه گذشته، به‌ویژه در دوران دفاع مقدس، با آن مواجه بوده است، از مسیر توسعه عقب‌مانده و دچار عدم توسعه‌یافتگی شده است بنابراین، مطالبه ما از دکتر پزشکیان به عنوان رئیس‌جمهور این است که از امکانات توسعه‌ای بیشتری برای استانمان استفاده کنند.

آقای حضرتی پر، اجازه بدهید این سؤال را به شکل دیگری برای شما طرح کنم. آیا می‌توانیم امیدوار باشیم که شاخص‌های توسعه استان در دولت چهاردهم، با توجه به اینکه دکتر پزشکیان فرزند آذربایجان غربی هستند، بهبود یابد؟
حضرتی پر:
به نظر می‌رسد شعارهای تبلیغاتی دکتر پزشکیان که مبتنی بر عدل و انصاف بود، می‌تواند به عنوان یک رهیافت و رویکرد جدید برای استان‌های توسعه‌نیافته تعریف شود. یکی از مباحثی که اخیراً به‌عنوان «تبعیض مثبت» مطرح شد، می‌تواند به توسعه استان‌های نیازمند کمک کند. چند سال پیش نیز ما این موضوع را در استان مطرح کردیم و تأکید داشتیم که استان ما برای توسعه به یک نگاه ویژه مبتنی بر تبعیض مثبت نیاز دارد. بیماری مرکزگرایی، که به نوعی سانترالیسم تلقی می‌شود، آسیب‌های زیادی به استان‌های توسعه‌نیافته وارد کرده است و اولین نتیجه آن، شکاف عمیق بین مرکز و پیرامون بوده که مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را نیز در پی داشته است.
به نظر می‌رسد ایده‌ای که مطرح شد، می‌تواند در مورد استان‌هایی مانند آذربایجان غربی و به طور کلی استان‌های مرزی کاربرد داشته باشد. استان‌هایی که به دلیل محدودیت‌های ناشی از جنگ و دیگر مسائل در اوایل انقلاب، فرصت‌های زیادی را از دست داده‌اند.
در پاسخ به سؤال شما که آیا می‌توان با حضور جناب دکتر پزشکیان به توسعه آذربایجان غربی و بهبود شاخص‌های آن امیدوار بود، باید ابتدا تعریف دقیقی از مباحث توسعه و علل توسعه‌نیافتگی استان ارائه دهیم. سپس باید بررسی کنیم که چه امکاناتی در دولت مرکزی و در سطح منطقه و همچنین در نوع نگاه مدیران، برای حل این مشکلات وجود دارد. در مباحث توسعه، تغییری که بتواند به‌صورت آنی رخ دهد، کمتر امکان‌پذیر است؛ اما اگر جهت‌گیری‌ها و رویکردها به سمت مثبتی تغییر کند، خود این تغییر نیز حائز اهمیت است.
با نگاهی که دکتر پزشکیان و مسئولان حوزه‌های اقتصادی دارند، می‌توان امیدوار بود که بخشی از شاخص‌های استان که دچار عقب‌ماندگی هستند، بهبود یابند. شاید در استان‌های توسعه‌نیافته دیگر، این تغییر دشوار باشد، اما در استانی مانند آذربایجان غربی که دارای پتانسیل‌های متعدد و چشمگیری است، این امر می‌تواند با تکیه بر این مزیت‌ها، به خصوص مرز، که بزرگ‌ترین و منحصربه‌فردترین مزیت استان برای توسعه است، تحقق یابد.
همواره گفته‌ام که مرز یک فرصت بزرگ برای استان محسوب می‌شود و شاید بتوان با استفاده از این مزیت، مسیر جبران عقب‌ماندگی‌های توسعه استان را در مدت زمان کوتاه‌تری طی کرد.

با توجه به اینکه در دولت سیزدهم شاهد اعلام برخی آمار و ارقام‌ از توسعه یافتگی در استان بودیم، می‌خواستم از شما که سال‌ها در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی مسئولیت داشتید، بپرسم که وضعیت شاخص‌های توسعه در دولت سیزدهم چگونه بود و آیا با تکیه بر این آمارها می‌توان برای ارتقاء شاخص‌های توسعه در دولت چهاردهم برنامه‌ریزی کرد؟

اگر بگوییم این دولت( سیزدهم) هیچ تلاشی در این استان نکرده است، قطعاً بی‌انصافی خواهد بود

حضرتی پر: من معتقدم که دولت‌ها به طور کلی در امتداد یکدیگر قرار دارند، یعنی هر دولتی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها را آغاز می‌کند و هیچ دولتی نمی‌تواند در پایان دوره خود، همه این فعالیت‌ها و پروژه‌ها را به اتمام برساند. به اصطلاح، دولت‌ها پروژه‌هایی را آغاز می‌کنند که ممکن است روبان افتتاح آنها توسط دولت بعدی بریده شود. یکی از چالش‌های مهم کشور ما که به‌ویژه در قوه مجریه بسیار نمود دارد، این است که معمولاً کسانی که مسئولیت را بر عهده می‌گیرند، اعلام می‌کنند با مجموعه‌ای از مشکلات و ویرانی‌ها مواجه هستند. در حالی که انصاف سیاسی ایجاب می‌کند بگوییم ما مجموعه‌ای را تحویل گرفته‌ایم که در آن، هم کامیابی‌هایی وجود دارد و هم ناکامی‌هایی. ما تلاش می‌کنیم که مسیر موفقیت‌ها را ادامه دهیم و از نقاط ضعف درس بگیریم و آنها را رفع کنیم.
اگر بخواهیم به طور مطلق به عملکرد دولت سیزدهم در آذربایجان غربی نگاه کنیم و بگوییم که این دولت هیچ تلاشی در این استان نکرده است، قطعاً بی‌انصافی خواهد بود. با این حال، اگر دولت سیزدهم بخواهد تلاش‌های دولت‌های قبلی را بی‌ارزش جلوه دهد و آنها را نادیده بگیرد، این نیز منصفانه نیست.
از دیدگاه من، برخی از تحرکات بین‌المللی که در حوزه آذربایجان غربی آغاز شد، به ویژه در روابط با استان‌های هم‌مرز در عراق و ترکیه، اقدامات مثبتی بوده‌اند. کارهایی که در ارتباط با اتمام زیرساخت‌ها، به ویژه در حوزه راه‌سازی، از دولت قبلی(دولت روحانی) شروع شده بود ولی به اتمام نرسیده بود، مانند پروژه‌های کریدوری استان آذربایجان غربی، که به مبادی مرزی مانند تمرچین، قطور و رازی و سرو منتهی می‌شدند، پیشرفت‌های خوبی داشتند و شاید بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی در این پروژه‌ها دیده می‌شد.
یکی از نمونه‌های برجسته، اتمام تونل انتقال آب به دریاچه ارومیه است که در دولت دوازدهم به مرز ۹۰ تا ۹۵ درصد پیشرفت فیزیکی رسیده بود و در دولت سیزدهم به اتمام رسید. با این حال، در برخی شاخص‌ها ما همچنان با مشکلات جدی مواجه هستیم. یکی از دغدغه‌های اساسی استان در طول سال‌های گذشته، شاخص‌های توسعه انسانی بوده است. در زمینه درآمد سرانه، آموزش و بهداشت، که شامل پروژه‌های بیمارستانی نیمه‌تمام است، همچنان چالش‌های بزرگی وجود دارد. باید بر این شاخص‌ها تمرکز و تلاش کنیم تا آنها را بهبود بخشیم. بهبود شاخص‌های توسعه استان، بر اساس توسعه پایدار، همه‌جانبه و متوازن، و تلاش برای ارتقاء شاخص‌های توسعه انسانی، باید در اولویت برنامه‌های هر دولتی قرار گیرد که به دنبال توسعه آذربایجان غربی است.

یک استاندار بومی به دلیل آشنایی عمیق با فضای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استان، می‌تواند بهتر از هر فرد دیگری مشکلات و نیازهای محلی را درک کند

عطاپور: واقعیت این است که ما در استانی زندگی می‌کنیم که توسعه‌نیافته است. آخرین مطالعات علمی، با استناد به آمارها و شاخص‌های سازمان برنامه‌ریزی و مرکز آمار، نشان می‌دهد که آذربایجان غربی حتی در حوزه زیرساخت‌ها، رتبه‌ای بین ۲۲ تا ۲۴ دارد؛ یعنی ما جزو استان‌های کمتر توسعه‌یافته هستیم. بنابراین، ما کنش‌گران سیاسی و اصلاح‌طلبان محلی، دو مسئولیت بزرگ بر عهده داریم: اول اینکه در مسائل کلان سیاسی در سطح ملی، از دولت حمایت کنیم و به سیاست‌هایی که تدوین می‌کند احترام بگذاریم، حتی اگر انتقاداتی هم داشته باشیم. دوم اینکه انتظار داریم رئیس‌جمهوری که منتخب شده و قرار است کلیت کشور را اداره کند، به استان ما نیز نگاه ویژه‌ای داشته باشد.
این نگاه ویژه مستلزم این است که ما مسائل و مشکلات را به درستی مطرح کنیم و متهم به منطقه‌گرایی نشویم. زیرا در نهایت، باید از دولت بودجه بگیریم و بدون منابع مالی، هیچ کار مهمی نمی‌توان انجام داد.
با توجه به اهمیت مسئله انتخاب استاندار، باید به این نکته توجه کرد که یک استاندار بومی به دلیل آشنایی عمیق با فضای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استان، می‌تواند بهتر از هر فرد دیگری مشکلات و نیازهای محلی را درک کند و برای آن‌ها راه‌حل‌های مناسب ارائه دهد. او از ارتباطات نزدیکی با کنش‌گران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی استان برخوردار است و می‌تواند این ارتباطات را به عنوان یک سرمایه برای پیشبرد اهداف توسعه‌ای استان به کار گیرد. به همین دلیل، استاندار بومی معمولاً از حمایت و اعتماد بیشتری در میان مردم و نخبگان محلی برخوردار است و این مسئله می‌تواند در افزایش همدلی و همگرایی میان مسئولان و مردم مؤثر باشد.
از سوی دیگر، انتخاب یک استاندار غیر بومی نیز ممکن است مزایای خاص خودش را داشته باشد. یک استاندار غیر بومی با دیدگاه‌ها و تجربیات متفاوت، می‌تواند رویکردهای جدیدی را به استان وارد کند و از نگاه‌های تازه‌ای برای حل مسائل استفاده کند. گاهی اوقات، فردی که از بیرون به مشکلات نگاه می‌کند، ممکن است به نکاتی پی ببرد که افراد محلی به دلیل نزدیکی به مسائل، آن‌ها را نادیده گرفته‌اند. علاوه بر این، یک استاندار غیر بومی ممکن است روابط گسترده‌تری در سطح ملی داشته باشد و بتواند منابع و امکانات بیشتری را برای استان جذب کند.
با این حال، باید دید که کدام یک از این دو رویکرد( بومی یا غیر بومی ) برای استان ما در شرایط فعلی مناسب‌تر است. به نظر من، با توجه به وضعیت خاص آذربایجان غربی و نیازهای مبرم آن به توسعه، استاندار بومی که هم به مسائل استان اشراف کامل دارد و هم از حمایت مردمی برخوردار است، می‌تواند مؤثرتر باشد. البته این به معنای نادیده گرفتن مزایای یک استاندار غیر بومی نیست، بلکه نشان دهنده اولویت‌هایی است که در شرایط کنونی برای استان ما وجود دارد.

مسئله انتخاب استاندار بومی یک مطالبه مردمی است

آنچه اهمیت دارد این است که انتخاب استاندار بر اساس شایستگی، تجربه و توانمندی‌های فردی صورت گیرد و نه صرفاً بر اساس بومی یا غیر بومی بودن. اگر بتوانیم شخصی را انتخاب کنیم که از هر دو جنبه بومی بودن و داشتن ارتباطات ملی برخوردار باشد، بدون شک به بهترین نتیجه خواهیم رسید. این فرد می‌تواند هم درک عمیقی از مشکلات محلی داشته باشد و هم از منابع ملی برای توسعه استان بهره‌برداری کند.
در دوران ما با تلاش‌های فراوان، انجمن مفاخر در استان فعال شد و وزارت ارشاد برای این موضوع برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ای انجام می‌داد. آقای حضرتی از این موضوع حمایت می‌کرد. اما سوال اینجاست که چرا این تلاش‌ها متوقف شد؟ چرا دیگر چنین اتفاقاتی رخ نمی‌دهد؟ فردی که به این منطقه تعلق دارد، با اشتیاق بیشتری تلاش می‌کند و از سوی دیگر، مردم نیز به راحتی می‌توانند با چنین شخصی ارتباط برقرار کنند.
وقتی که در انتخاب استاندار بحث می‌شود، ما بر لزوم انتخاب استاندار بومی تأکید داریم. اگر توانستید استانداری غیر بومی با چنین مزیت‌هایی پیدا کنید، انتخاب کنید؛ اما این انتخاب نباید به گونه‌ای باشد که برخی افراد فقط برای پر کردن رزومه خود به استانداری در استان ما بیایند و سپس برای دستیابی به مقام وزیری یا معاونت وزیری تلاش کنند. متأسفانه در دوره‌های گذشته شاهد چنین رویکردهایی بودیم که باعث شد استان به پیشرفت‌های مطلوب دست نیابد. حتی برنامه‌های جاری در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز ادامه نیافت.
ما برای تمامی مسئولان آرزوی توفیق و سلامتی داریم، اما در شرایط کنونی، مطالبه ما انتخاب استاندار بومی برای جبران عقب‌ماندگی‌های موجود است. فردی که دارای سوابق اجرایی و علمی باشد.
استاندار با سایر مسئولین تفاوت زیادی دارد؛ استاندار در واقع رئیس‌جمهور منطقه است. او باید اشراف کامل به تمامی وظایف دستگاه‌های اجرایی استان، چه در حوزه سلامت، چه در حوزه اقتصادی یا اجتماعی، داشته باشد. همین موضوع باید در مورد فرماندار در شهرستان‌ها نیز صادق باشد. بنابراین، استاندار باید تجارب مدیریت در سطوح مختلف کشور را داشته باشد.


رادفر: مسئله انتخاب استاندار بومی یک مطالبه مردمی است. مردم استان خواهان یک استاندار بومی هستند، زیرا معتقدند که استاندار بومی به دلیل زندگی در کنار مردم و با مردم بودن، با بایدها و نبایدهای استان بیشتر آشناست و خواسته‌های مردم را به دلیل هم‌زیستی با آنان بهتر می‌شناسد. این فرد می‌تواند مطالبات مردم را راحت‌تر دریافت کند. بنابراین، بومی بودن را از این جهت مزیت می‌دانیم که استاندار با خواسته‌های مردم آشناست و استان را می‌شناسد. استانداران غیر بومی نیز محترم هستند و ما از زحماتشان قدردانی می‌کنیم، اما به نظر می‌رسد که تا این افراد با ظرفیت‌ها، اقتضائات و بایدها و نبایدهای استان آشنا شوند، زمان می‌برد.

برای توسعه‌یافتگی ؛ آذربایجان غربی نیاز به مدیران جسور توسعه محور دارد

حضرتی پر: بومی بودن استاندار، علاوه بر اینکه یک مطالبه مردمی است، یک اصل ضروری نیز محسوب می‌شود. برای توسعه‌یافتگی استان آذربایجان غربی، نیاز به مدیران جسور توسعه‌خواه وجود دارد که در رأس آنها استاندار قرار دارد. استاندار بومی که توانمند و جسور باشد، قادر است مطالبات استان را با صدای بلند مطرح کند و ارتباط مؤثری با مرکز و انسجام درونی استان برقرار سازد. فردی بومی با ویژگی‌های مدیریتی توسعه‌خواه می‌تواند گام‌های مؤثری در راستای پیشبرد مطالبات استان بردارد.
با انتخاب یک استاندار بومی، چه گام‌هایی در راستای توسعه برداشته خواهد شد و مهم‌ترین مزیت‌ها و چالش‌های توسعه در استان کدام‌ها هستند؟

بسیاری از مدیرانی که از استان ما رفته‌اند، به مدیران موفق در سطح کشور تبدیل شده‌اند
رادفر: استان ما، با وجود برخورداری از پتانسیل‌های زیاد و معادن غنی مانند طلا، آهن، تیتانیوم و اورانیوم، می‌تواند به‌طور مؤثری به توسعه برسد. همچنین، موقعیت مرزی استان با ۹۷۶ کیلومتر مرز و همسایگی با سه کشور دیگر، مزیت بزرگی محسوب می‌شود. این موقعیت، استان را به دروازه اروپا تبدیل کرده و پتانسیل‌های زیادی در گمرک‌ها و پایانه‌های مرزی ایجاد می‌کند. با این حال، یکی از مشکلات اساسی استان، کمبود بزرگراه‌ها است. باوجود اینکه پروژه‌هایی در این زمینه آغاز شده، لازم است که این پروژه‌ها تسریع و گسترش یابند تا زیرساخت‌های مربوط به گمرک و پایانه‌های مرزی به‌درستی آماده شده و از مزیت‌های مرزی به‌طور کامل بهره‌برداری شود.
یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های ما نیروی انسانی است. با اطمینان می‌گویم که تجربه و مشاهداتم در طول تقریباً ۲۰ سال سابقه مدیریتی در استان نشان داده است که بسیاری از مدیرانی که از استان ما رفته‌اند، به مدیران موفق در سطح کشور تبدیل شده‌اند. این موضوع گویای پتانسیل بسیار قوی و قدرتمند نیروی انسانی ماست و نشان‌دهنده این است که ما نتوانسته‌ایم به‌خوبی از این نیروی انسانی استفاده کنیم.
متأسفانه، استان ما در اکثر شاخص‌های توسعه در رده‌های ۲۵ تا ۳۰ قرار دارد و در برخی موارد نیز در آخرین رده‌ها قرار گرفته است.برای جبران این عقب‌ماندگی‌ها، نیاز به مدیریت منسجم و آشنا با استان داریم که در رأس آن یک استاندار قوی و جسور قرار داشته باشد، همان‌طور که آقای حضرتی به‌خوبی اشاره کردند. برای مطالبه‌گری، باید بدون تعارف مشکلات را مطرح کنیم و از مرکز بخواهیم که تمرکزگرایی را بشکند و تمرکززدایی صورت گیرد تا از بودجه‌های ملی به‌درستی برای توسعه زیرساخت‌ها استفاده شود.
حضرتی پر: مطالعات آمایش سرزمین که در سال ۱۳۹۹ به تصویب شورای عالی آمایش کشور حدود ۲۴ هزار صفحه است، بسیاری از سوالات را پاسخ داده و تنها سند معتبر و قابل‌اتکای موجود در استان به شمار می‌رود، هرچند که بی‌عیب و نقص نیست.یکی از نکات کلیدی در مطالعات آمایش سرزمین، شناسایی «تله محرومیت» در استان است. از ابتدای انقلاب تاکنون، با توجه به شرایط درون‌استانی و برون‌استانی، استان آذربایجان غربی با جمعیتی نزدیک به ۴ تا ۴.۱ درصد از جمعیت کشور، سهمی ناچیز در تولید ناخالص داخلی کشور دارد. به رغم این که استان ۴ درصد جمعیت کشور را به خود اختصاص داده است، سهم آن در تولید ناخالص داخلی به حدود ۲ درصد یا ۱.۹ درصد محدود است. این نابرابری، ناشی از رویکرد ملی و مشکلات داخلی استان است.
در طول ۴۵ سال، مشکلات استان با صدای واحد بلند نشده و مطالبه‌ای که مخرج مشترک نمایندگان، مسئولان، استانداران و بخش خصوصی باشد، به‌درستی مطرح نشده است. به‌ویژه، منطقه آزاد ماکو، که باید فرصتی برای استان باشد، به‌طور عمده منافع آن به استان‌های همجوار سرازیر می‌شود.
مزیت‌های قومی و فرهنگی آذربایجان غربی، به‌رغم رنگین‌کمانی از اقوام، در ۴۵ سال گذشته به‌طور ناکافی به‌کار گرفته شده است. تمرکز بر بسط فرصت‌های برابر برای همه اقوام و استفاده بهینه از این تنوع فرهنگی، به‌طور مؤثر انجام نشده است.
عطاپور: چالش‌های اجتماعی استان، به ویژه در زمینه‌هایی نظیر اعتیاد و حاشیه‌نشینی، به‌طور عمده ناشی از مشکلات زیرساختی است. دلیل اصلی این مشکلات، عدم سرمایه‌گذاری کافی در استان است که باعث شده مردم به دلیل جستجوی بهتر برای کار و زندگی، از شهرهای کوچک و روستاها به حاشیه شهرها مهاجرت کنند.
یکی از چالش‌های مهم اجتماعی دیگر، مسائل قومیتی است که می‌تواند هم به‌عنوان فرصت و هم به‌عنوان تهدید تلقی شود. عدم مدیریت صحیح موضوع قومیت‌ها در استان، به ویژه در دو یا سه دهه اخیر، تأثیر زیادی بر برنامه‌ریزی‌های سیاسی و اقتصادی گذاشته است. اگر مدیران به این موضوع توجه ویژه‌ای نداشته باشند، ممکن است به چالش‌های مستمر تبدیل شود.
مسأله قومیت‌ها به دو سطح تقسیم می‌شود: سطح اول تعاملات اجتماعی بین مردم از قومیت‌ها و ادیان مختلف است که عمدتاً به‌صورت مسالمت‌آمیز و هم‌زیستی کارآمد انجام می‌شود. سطح دوم، تعاملات قومیتی در میان نخبگان است که در مقاطع سیاسی، به ویژه در انتخابات، به چالش‌های سیاسی و گاهی امنیتی تبدیل می‌شود.برای مدیریت بهینه این چالش‌ها و دستیابی به همگرایی میان نخبگان سیاسی، نیاز به استاندار بومی وجود دارد که بتواند به خوبی این مسائل را مدیریت کند. به‌ویژه، در ارومیه، که سه نماینده با قومیت‌های مختلف دارد، لازم است نمایندگان به گونه‌ای انتخاب شوند که تمامی مردم، فارغ از قومیت و مذهب، بتوانند به دفاتر نمایندگان مختلف مراجعه کنند. گاهی مدیریت ارشد سیاسی از این تنش‌ها و تفرقه‌ها بهره‌برداری می‌کند، در حالی که نیاز است که مدیریت اجتماعی به‌گونه‌ای باشد که بیشتر به منافع و آینده استان توجه کند.
با توجه به صحبت‌های آقای پزشکیان درباره رفع تبعیض‌ها در خصوص اقوام و مذاهب، فکر می‌کنید این مسئله در آذربایجان غربی چگونه مدیریت خواهد شد؟
رادفر:
آقای پزشکیان در گفت‌وگوهای خود به اهمیت شایسته‌سالاری و توجه به تخصص‌ها تأکید کرده‌اند، بدون توجه به مذهب یا قومیت فرد. به‌نظر می‌رسد که تأکید بر اصول کارشناسی و عقلانیت، می‌تواند فرصتی برای استفاده بهینه از پتانسیل‌های همه اقوام فراهم آورد. امید دارم که با همگرایی میان مدیران و مسئولان استان، این شایستگی‌ها به‌خوبی به‌کار گرفته شود.باید همه مردم استان را حول منافع مشترک سوق داد و تلاش کنیم که دیدگاه واحدی برای توسعه آذربایجان غربی داشته باشیم.
با توجه به اهمیت هم‌صدایی برای توسعه و جذب بودجه‌های ملی، اختیارات استاندار و وضعیت آن در دولت چهاردهم چگونه ارزیابی می‌شود و آیا این اختیارات بهبود خواهد یافت؟
رادفر:
استاندار نماینده دولت در استان است و با پیشنهاد وزیر کشور و تصویب هیئت دولت منصوب می‌شود. به‌طور کلی، استاندار باید اختیارات هیئت دولت را در استان نمایندگی کند و به‌عنوان نماینده وزارتخانه‌ها عمل کند. اختیارات استاندار در حال حاضر کامل نیست، اما با استفاده از همین اختیارات می‌توان به توسعه استان کمک کرد. لازم است که استاندار با جسارت عمل کند .
حضرتی پر: در دوره آقای سعادت، جلسات مجمع نمایندگان استان با استاندار و معاون اول رئیس‌جمهور برگزار شد، اما تنها ۵ نفر از نمایندگان حضور داشتند، که این موضوع به‌ویژه در زمینه طرح مطالبات استان نگران‌کننده است. وقتی برای ایجاد کارخانه یا پایانه در آذربایجان غربی درخواست می‌شود، می‌گویند که امکانات اولیه مانند راه یا بیمارستان باید فراهم باشد، که باعث می‌شود پروژه‌ها متوقف شوند.دولت مرکزی باید این سیکل معیوب را شکسته و با سرمایه‌گذاری‌های کلان از طریق شرکت های وابسته به دولت، سزرمایه گذاران بخش خصوصی را با اطمینان بیشتر به سرمایه گذاری در استان تشویق کند. اختیارات باید به استانداری داده شود که سطح توسعه‌یافتگی آن به میانگین ملی نزدیک باشد. استاندار باید از ابتدایی‌ترین مشکلات مانند تکمیل طرح‌های زیرساختی و مقابله با چالش‌های توسعه نیروی انسانی رهایی یابد تا بتواند به‌طور مؤثرتری عمل کند.
عطاپور: استان از نظر شاخص سواد در جایگاه پایینی قرار دارد و در حاشیه‌نشینی یکی از استان‌های پیشرو است. استان نتوانسته منابع را جذب یا حفظ کند و در حال حاضر، برخی مدیران دولتی در تلاش‌اند درآمدی برای سازمان‌های خود کسب کنند، که منجر به مشکلاتی برای کارآفرینان و تولیدکنندگان می‌شود. اگر استاندار اختیار داشته باشد، باید تغییراتی مانند تعدیل مالیات را به انجام برساند.
چرا با وجود مدیران موفق استان در دیگر مناطق کشور و یا پایتخت، برخی از آن‌ها که به استان برمی‌گردند، دچار چالش می‌شوند؟
دولت وفاق ملی به معنای حضور همه جناح‌ها نیست
رادفر:
استاندار توسعه‌گرا نیاز به مدیران توسعه‌گرا دارد و باید از مدیرانی که تفکر مانع‌گرا دارند، دوری کرد. مشخص نیست مراکز و افراد اثرگذار در حال حاضر به دنبال چه موضوعاتی هستند و آیا تلاش‌های آن‌ها به درستی مشخص شده است. برخی افراد به دنبال تصاحب پست‌ها هستند و این روش نادرستی است. به‌ویژه در شرایطی که باید به نوع منش و گفتمان رئیس‌جمهور و وزرای منتخب احترام گذاشت. دولت وفاق ملی به معنای حضور همه جناح‌ها نیست، بلکه به دنبال استفاده از شایستگان همسو با گفتمان رئیس‌جمهور است.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *