طاهره زینالی / روزنامه نگار
از منظر اجتماعی؛ شهروندی عبارت است از عضویت فعال در یک جامعه که فرد را در شبکهای از هویتها، نقشها و مسئولیتهای اجتماعی قرار میدهد. به زبان دیگر شهروندی رابطهای حقوقی و رسمی میان فرد و حاکمیت است که براساس آن فرد دارای حقوق و تکالیف میشود.
حقوقی که می خواهد و تکالیفی که باز می دهد. تا اینجای رابطه به ظاهر قابل فهم است و تکالیف حاکمیت و شهروند را می توان به سادگی از آن استنباط کرد اما تاریخ شهروندی در این سرزمین چگونه بودهاست؟
حاکمیتها آیا در گذر زمان به فهم حقوق شهروند ایرانی رسیدهاند یا
اوامر حکمرانی را به مثابه حقوق شهروندی برای مردم جا زدهاند؟
در «شهروندی ایرانی» نقش حاکمیت نقشی محوری و چندلایه است، زیرا در ایران مانند بسیاری از جوامع توتالیتار یا نیمهمدرن، دولت نهتنها تنظیمکننده بلکه تعریفکننده اصلی حدود و کیفیت شهروندی است. با بررسی تحلیلی و دقیق از نقش حاکمیت در شکلگیری، تقویت یا محدودسازی شهروندی در ایران می توانیم به این باور برسیم که با وجود قانون اساسی، حقوقی مثل آموزش، بهداشت، مالکیت، آزادیبیان همراه با قیدهایی مثل «عدم مغایرت با اسلام» یا «مصالح عمومی» تعریف شدهاند.
این قیدها باعث میشود که حاکمیت دامنه واقعی حقوق شهروندی را تعیین و تفسیر کند. این تفسیر و تعیین سبب به وجود آمدن ساحت ارزشگذاری فراتر از ارزش شهروندی در کشور میشود و آن شمولیت و یا عدم شمول حقوق شهروندی برای شهروندان این سرزمین است.
اگر بخواهیم شمول را تعریف کنیم شاید باید بگوییم:شمول یعنی داخل کردن، پذیرش و بهحساب آوردن.
در این حالت، افراد یا گروهها جزءِ مجموعه، قانون، جامعه یا حقی خاص محسوب میشوند و عدم شمول یعنی خارج کردن، نپذیرفتن، نادیده گرفتن گروهها یا افراد از حقوق، منابع، فرصتها یا مشارکتها.
حال با در نظر گرفتن یک کل جامع به نام شهروندی که اوراق هویتی مانند شناسنامه و گذرنامه دارد با تعریف دیگری طرف هستیم که نمیتوان دقیق به آن هویت مکتوب داد اما با گوشه چشم حکمرانی شامل شمول شهروندی میشود و دیگری را از قاعده شمول خارج میکند.
برای فهم شهروند خارج از شمول:
تصور كنيد همكارانتان براى شام با هم قرار گذاشتهاند وكسى به شما اطلاع ندادهاست؛ احساس وحشتناكى است نه؟ يا بياييد به اين فكر كنيم كه دريك جمع خانوادگی، همه از يك تصميم مهم خبر دارند، جز شما!
يا موقعيتى را در نظر بگیرید كه استاد همه همكلاسىهايتان را براى يك پروژه گروهی انتخاب مىكند ، اما شما را ناديده میگیرد.
تصور كنید كه از قطارى جا ماندهاید. سوت گذر قطار در گوشتان مى پیچد، اما هيچ كس سرش را برنمى گرداند تا ببيند كه شما هنوز آنجا هستید یا نه انگار از معادلهاى حذف شدهاید كه ديگران در آن حركت مى كنند.
احساس عدم شمول (Exclusion) چیزی فراتر از طرد شدن است؛ اين تجربهاى است كه در آن فرد به طور فعال رانده نمى شود بلکه هرگز به عنوان بخشى از يك كل در نظر گرفته نمىشود.
شهروندی که شناسنامه دارد، باید تکالیف شهروندی خود مثل رعایت قانون و شرکت در انتخابات را به نحو احسن انجام دهد اما مشمولیت ندارد، حاکمیت او را از دایره شمول کنار گذاشته، دیده نمی شود، تحقیر میشود و هر روز بارها به او تاکید میکنند که حق ندارد از جوانب شهروندی خود به دلایل بسیاری بهرهمند شود.
مثال نزدیک به ما شاید نیروهای شرکتی، خدماتی، خرید خدمت، ساعتی و غیره باشد؛ نیروهایی که حتی در پوشش باید مقید قوانین سازمانی باشند اما برای مثال چون پسوند القاب بالا را به دوش میکشند از دسترسی به شمولیت دریافت بسته معیشتی یلدا محرومند!
شمول آدمی حقی فراتر از شهروندی اوست، نمیشود هرجا لازم باشد حاکمیت شهروند را به میدان مشمولیت بخواند و بعد او را از دایره شمول کنار بزند.شهروند غیر مشمول در این سرزمین سالها با حاکمیتهای اقتدارگر شاهنشاهی جنگیده تا حقوق شهروندی خود را به دست آورد و اکنون در چاه عمیق شمولیت گرفتار شدهاست.
او از سیم کارت سفید، اینترنت طبقاتی، کارتهای سوخت سفید، دسترسی امن به اخبار، تضمین کیفیت کار و صدها امر شهروندی دیگر غیر مشمول میشود و در بهترین حالت اگر تبدیل به شهروند عصیانزده و عصیانگر نشود و به سیستم و یا خودش آسیب نزند یک تو سریخور گرفتار در اکنون میگردد که آینده برایش هیچ امیدی ندارد!
شهروندان، یحتمل اصلیترین شاخصه توانمندی جوامع هستند که در تهدیدها و فرصتها میتوانند کنار جامعه خود بایستند و آن جامعه را به تعالی برسانند اما احساس عدم شمول از این شهروندان اگر افراد ضداجتماعی نسازد حتما افرادی بیهویت خواهد ساخت که حتی خود حاکمیتها نتوانند رویشان حساب باز کنند.
